الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 قصه هاي مرجان

اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 11 ... 18, 19, 20, 21  الصفحة التالية
نويسندهپيام
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء أبريل 01, 2009 5:51 pm

MajidDiab نوشته است:
نه داستانتو ببر باهاش اره 6 بسازند Shocked
Wink Wink Wink
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء أبريل 08, 2009 10:21 am

وای چه بارونی!!!!
رعد و برق و بارون
چون میده بری زیرش وایسی و
کلی برای خدا ناز بیای
بهار اگه این رعد و برق وبارون هم نداشت چیزی نداشت
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء أبريل 22, 2009 12:07 pm

کسی از مرجان خبر نداره؟؟؟
اصلا همون بهتر که گم شده.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء أبريل 22, 2009 4:18 pm

مرجان تو دل ماست lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس أبريل 23, 2009 6:32 am

Saghar نوشته است:
مرجان تو دل ماست lol!
ممنون
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس مايو 28, 2009 4:36 pm

دلم نمیخواد چیزی بنویسم
هیچی
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Yasaman
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2411
Location : بندر بوشهر
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الجمعة مايو 29, 2009 6:02 pm

چی شده ناناز عمه؟
این چند وقته بی حوصله و خسته به نظر میرسی گلم. نبینم خوشمل خانوم عمه ناراهن باشه هااااااااااااا
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.yassesefid.blogfa.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   السبت مايو 30, 2009 7:04 am

عمه با آبروریزی قبول شدم..اون آخرام Sad Sad Sad Sad
دوباره باید از اول درس بخونم Sad Sad Sad Sad
یه کم هم بی حوصله ام
چیز دیگه ای نشده... Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Yasaman
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2411
Location : بندر بوشهر
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأحد مايو 31, 2009 11:54 am

Jany نوشته است:
عمه با آبروریزی قبول شدم..اون آخرام Sad Sad Sad Sad
دوباره باید از اول درس بخونم Sad Sad Sad Sad
یه کم هم بی حوصله ام
چیز دیگه ای نشده... Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy


ooooooooooooooooooooooooooooo
این که مشکلی نیست ناناز خانومم.
امسال انشالا می ترکونیم و با رتبه ی عالی قبول میشیم cheers
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.yassesefid.blogfa.com
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الثلاثاء يونيو 02, 2009 4:48 am

Jany نوشته است:
عمه با آبروریزی قبول شدم..اون آخرام Sad Sad Sad Sad
دوباره باید از اول درس بخونم Sad Sad Sad Sad
یه کم هم بی حوصله ام
چیز دیگه ای نشده... Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy
شکسته نفسی نکن خانومی
ایشالله رشته دلخواهت قبول میشی و ما هم یه پیتزا ازت میگیریم lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الإثنين يونيو 22, 2009 1:31 pm

هستم...دوباره برای زندگی کردن..
برای ادامه دادن...
هستم...من هستم...باید باشم...
بودن کمترین حق من است...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الإثنين يونيو 22, 2009 1:41 pm

من به دنبال خودم میگردم
توی این همهمه ها
توی سری که نهفته است در این اسم غریب
توی آن معنی سرخی که به اسمم دادند.
من به دنبال خودم میگردم
و هنوز
بین یک میم و "ر"
قلبتر از آن جان
راهها فاصله است.
من بیچاره در این فاصله ها گم شده ام.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس يوليو 16, 2009 9:13 am

خدا رحمتش کنه آدم بدی نبود!! cheers cheers cheers
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس يوليو 30, 2009 12:22 pm

این شعر نیست ،قصه نیست، اندیشه من است
تکرار انعکاس صدای تو در من و
افکار تاب خورده و در هم تنیده من است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء سبتمبر 30, 2009 3:56 pm

پاییزه!!!

همین.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء سبتمبر 30, 2009 5:15 pm

پاییزه پاییزه،
برگ از درخت می ریزه
هوا شده کمی سرد،
روی زمین پر از برگ
دسته دسته کلاغها،
میرن به سوی باغها
همه میگن یکصدا،
قار و قار و قار و قار


ببخشید این مصرع آخرش یه کم ضایع بود
فکر کنم شاعر دچار کمبود قافیه شده بوده
یا اینکه یه دسته کلاغ روی درخت جلوی پنجره اتاقش نشسته بودن و با قار قار مفرط، اعصاب طرف رو چنگال کشی کرده بودن Laughing
در حال ما که فرقی نداشت، چون تا روی زمین پر از برگ بیشتر حفظ نبودیم Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الثلاثاء أكتوبر 13, 2009 11:51 am

مثل همیشه به موقع اومد..خودش میدونه کی باید بیاد.
دوباره توی چشمم درخشید..هم او هم اشک...
هیچ وقت تا این حد خالص خدا رو به خاطر داشتن چیزی شکر نکرده بودم...
دوباره دارم قشنگ میشم...دوباره دارم میدرخشم..
دوباره بارون راه زمین رو پیدا کرده...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس نوفمبر 05, 2009 12:14 pm

یه چیزی توی سینه م...ذق ذق میکرد.
فکر کردم از اون لحظه هاییه که زبونم به ذهنم باز میشه . اما نشد..
هیچی نیومد...جز همین کلمات...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء ديسمبر 30, 2009 6:54 pm

نگاهم در دور دست به تاریکی مانده بود.
تکیه ام به نرده چوبی اسکله از رویایم نامحسوس تر بود.
نسیم در گذر از من دلتنگی رها شده در نفسمم را با خود میبرد و
مرا به بی خبری میسپرد.
هیج اندوهی را یارای مقابله با نسیم نیست!
اما
سحر دمید...خورشید سر زد ...و من تکیه ام را به تو احساس کردم.


اين مطلب آخرين بار توسط Jany در الإثنين أبريل 12, 2010 12:23 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس ديسمبر 31, 2009 8:21 am

flower flower flower flower

مثل همیشه کولاک کرده
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
بهاره
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7588
Location : قم
Registration date : 2007-12-25

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الخميس ديسمبر 31, 2009 12:18 pm

Jany نوشته است:
یه چیزی توی سینه م...ذق ذق میکرد.
فکر کردم از اون لحظه هاییه که زبونم به ذهنم باز میشه . اما نشد..
هیچی نیومد...جز همین کلمات...


Razz lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء يونيو 09, 2010 10:48 am

یکی بود یکی نبود
زیرگنبد کبود ...!!؟؟؟
یاد قصه ای به خیر که اینجوری شر وع میشد
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیشکی نبود
اون روزا
زیر گنبد کبود قصه مون با بهشت فرقی نداشت
گریه جایزه ای جز خنده نداشت
بدی و بددلی عاقبت نداشت
یاد قصه های بچگی به خیر
یاد زیرگنبد کبود بی ریا به خیر...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء يونيو 09, 2010 3:48 pm

دلم گریه میخواد
گریه واسه یه حس آشنا
واسه جاذبه ی مفرطی که درقالب کلمات نمیگنجه
وبیان نشدنیه
نمیدونم قلم و قلب خوش نویست ازکجاجسارت ناب لمس وقایع را به دست آورده
مرجان عزیزم ناقابلترین کلماتی که میتونستم دروصفت استفاده کنم همین ها بودن
جدا شکیبایی ملموسی سایبان دل نوشته هاتن
خوشحالم که حرف حرفشو درک میکنم و بهم احساس رضایت میدن....
خواستم بگم :
ممنون گلم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الثلاثاء يونيو 15, 2010 3:56 pm

flower flower flower flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: قصه هاي مرجان   الأربعاء يونيو 16, 2010 10:47 am

Saghar نوشته است:
دلم گریه میخواد
گریه واسه یه حس آشنا
واسه جاذبه ی مفرطی که درقالب کلمات نمیگنجه
وبیان نشدنیه
نمیدونم قلم و قلب خوش نویست ازکجاجسارت ناب لمس وقایع را به دست آورده
مرجان عزیزم ناقابلترین کلماتی که میتونستم دروصفت استفاده کنم همین ها بودن
جدا شکیبایی ملموسی سایبان دل نوشته هاتن
خوشحالم که حرف حرفشو درک میکنم و بهم احساس رضایت میدن....
خواستم بگم :
ممنون گلم
ممنون ولی حالا خبری هم نیست
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
 
قصه هاي مرجان
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 19 از 21رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 11 ... 18, 19, 20, 21  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: عمومي :: سفره خانه-
پرش به: