الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 باشگاه خانوادگي

اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 9 ... 14  الصفحة التالية
نويسندهپيام
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الخميس يناير 24, 2008 1:26 pm

h@sti نوشته است:
سلام سلام کسی نمی خواد من مادرش پسرش دخترش ببابابزرگش و ................شم

قرعه به نام کی هست؟

شما با این انتخاب برنده ی یک دستگاه 206 هستید!!!!!! Shocked

جانم؟!

شما بیا زن عموی من باش .. 206 بده من Very Happy
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
nAvId

تعداد پستها : 2240
Age : 30
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الخميس يناير 24, 2008 6:08 pm

خواهر ؟ !!! Shocked

بابا با ما هم ؟

با همه آره ، با من هم آره ؟

!!!

از شما دیگه انتظار نداشتم به خدا ...

برای یه دونه برادرت داری پاپوش درست میکنی ؟

من بهت بدی کردم ؟

کسی بهت چیزی گفته ؟

چند روزی رفته بودیم خیر سرمون دنبال سند این زمین که این گوشه افتاده ... !

ببین چه ها که نکردن برامون ...

نبودیم ، برای ما غیابی زن گرفتن ، تازه ، برام دو تا بچه هم بریدن گذاشتن کنار ... !!! Shocked

جل الخالق ...

دیگه ، آره دیگه ...

اشکال نداره ...

خواهر ، ما به شما چشم امیدی داشتیم ... !

اینا رو ول لش ...

حال خواهر زاده ما چطوره ؟ Laughing

بیا ... برات یه دونه اسباب بازی خوشگل گرفتم ... برو باهاش بازی کن و حظ کن ... !

نگاه کن ، ببین برات یه تفنگ M16 خریدم ...

تازه ، نارنجک انداز هم داره ... برو بازی کن دایی جون ... برو ...

فقط سرش رو بگیر طرف این خونه مجید اینا ... Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
Arakadrish

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الخميس يناير 24, 2008 6:54 pm

ليلا نوشته است:


راستی میبینی .. بچه ها که هی بزرگتر میشن ..هرکدوم میرن سر خونه زندگیه خودشون ...

خونه ی حوض فیروزه ای می مونه و آدمای قدیمیش!


حاجی تصمیم گرفتم برم تصدیق بگیرم ... چطوره؟ Embarassed Shocked Very Happy

تو تصديق شده هستي ... !!

پشتت به صلاله ي انور و مطهر نيست كه هه ... كدبانو و هنرمند نيستي... از كمش توبه !!

چاييت هميشه رو به را ني ... كه هه !!

يه دسته گل ناز دلنشين نداري ... ماشا ا... بچه شير (لبخند)

تصديق ميخواي چيكار ؟؟
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الخميس يناير 24, 2008 7:09 pm

Arakadrish نوشته است:
ليلا نوشته است:


راستی میبینی .. بچه ها که هی بزرگتر میشن ..هرکدوم میرن سر خونه زندگیه خودشون ...

خونه ی حوض فیروزه ای می مونه و آدمای قدیمیش!


حاجی تصمیم گرفتم برم تصدیق بگیرم ... چطوره؟ Embarassed Shocked Very Happy

تو تصديق شده هستي ... !!

پشتت به صلاله ي انور و مطهر نيست كه هه ... كدبانو و هنرمند نيستي... از كمش توبه !!

چاييت هميشه رو به را ني ... كه هه !!

يه دسته گل ناز دلنشين نداري ... ماشا ا... بچه شير (لبخند)

تصديق ميخواي چيكار ؟؟

تو همیشه لطف داشتی حاجی..بزرگ مایی Smile با این همه تعریف اینجوری شدم ===>> Embarassed


آخه میخوام این اوتول آقامون که افتاده گوشه کوچه رو سوار بشم ... بچه ها رو ببرم بیرون بگردونم .. گناه دارن آخع Rolling Eyes
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الخميس يناير 24, 2008 7:14 pm

nAvId نوشته است:
خواهر ؟ !!! Shocked

بابا با ما هم ؟

با همه آره ، با من هم آره ؟

!!!

از شما دیگه انتظار نداشتم به خدا ...

برای یه دونه برادرت داری پاپوش درست میکنی ؟

من بهت بدی کردم ؟

کسی بهت چیزی گفته ؟

چند روزی رفته بودیم خیر سرمون دنبال سند این زمین که این گوشه افتاده ... !

ببین چه ها که نکردن برامون ...

نبودیم ، برای ما غیابی زن گرفتن ، تازه ، برام دو تا بچه هم بریدن گذاشتن کنار ... !!! Shocked

جل الخالق ...

دیگه ، آره دیگه ...

اشکال نداره ...

خواهر ، ما به شما چشم امیدی داشتیم ... !

اینا رو ول لش ...

حال خواهر زاده ما چطوره ؟ Laughing

بیا ... برات یه دونه اسباب بازی خوشگل گرفتم ... برو باهاش بازی کن و حظ کن ... !

نگاه کن ، ببین برات یه تفنگ M16 خریدم ...

تازه ، نارنجک انداز هم داره ... برو بازی کن دایی جون ... برو ...

فقط سرش رو بگیر طرف این خونه مجید اینا ... Laughing

جان!

نه بابا .. من مثال زدم ... خدا نکنه تو از اونا باشی که بدون خبر دادن به آبجیت زن بگیری Rolling Eyes

خشونت آموزی میکنی برادر Suspect

حالا این مجید بیچاره تازه 23 رو پر کرده ... گناه داره .. یکی دیگه رو بگو lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الخميس يناير 24, 2008 7:17 pm

دلارام نوشته است:
ليلا نوشته است:
دلارام نوشته است:
مجید زن داره، اما زنش همیشه ماموریته Laughing
آآآیییییی.... مجید چرا می زنی خب؟
Laughing Laughing



دوره ی آخر الزمونه .... دیگه بچه ها به خونوادشون نمیگن ازدواج کردنو بچه دارن Rolling Eyes



حاجی کجایی ببینی چیا دارم میشنوم


فرداس که خبر بیاد نوید بچه ی دومش تو راهه Shocked


یا دلارام داره مامانبزرگ میشه Shocked Shocked Rolling Eyes


Laughing Laughing Laughing Laughing
دستت درد نکنه دیگـــــــــــــــــــــــه
حقمون رو گذاشتی کف دستمون
ما بدون اجازه حاجی آب هم نمی خوریم Embarassed
البته من همسایه بودم اولا
همسایه هم باید از حاجی اجازه بگیره؟
Laughing Laughing lol! lol!

خواهش میکنم ... قابل شمارو نداشت به هیچ وجه Very Happy


این دیگه نشانه ی نهایت احترام به بزرگتره محله که بیای از حاجی اجازه بگیری Rolling Eyes

مثلآ تا همین دیروز دم در خونه ما بازی میکردید با مجید و امینو نوید و اینا ... شام و ناهارم که سر سفره بالا دست میشستی ...آخه حاجی میگفت باید به بچه ها احترام گذاش... حالا... Rolling Eyes
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
s@ba
مشتاق
مشتاق
s@ba

تعداد پستها : 700
Location : تهران
Registration date : 2008-01-09

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الخميس يناير 24, 2008 8:22 pm

ليلا نوشته است:
nAvId نوشته است:
خواهر ؟ !!! Shocked

بابا با ما هم ؟

با همه آره ، با من هم آره ؟

!!!

از شما دیگه انتظار نداشتم به خدا ...

برای یه دونه برادرت داری پاپوش درست میکنی ؟

من بهت بدی کردم ؟

کسی بهت چیزی گفته ؟

چند روزی رفته بودیم خیر سرمون دنبال سند این زمین که این گوشه افتاده ... !

ببین چه ها که نکردن برامون ...

نبودیم ، برای ما غیابی زن گرفتن ، تازه ، برام دو تا بچه هم بریدن گذاشتن کنار ... !!! Shocked

جل الخالق ...

دیگه ، آره دیگه ...

اشکال نداره ...

خواهر ، ما به شما چشم امیدی داشتیم ... !

اینا رو ول لش ...

حال خواهر زاده ما چطوره ؟ Laughing

بیا ... برات یه دونه اسباب بازی خوشگل گرفتم ... برو باهاش بازی کن و حظ کن ... !

نگاه کن ، ببین برات یه تفنگ M16 خریدم ...

تازه ، نارنجک انداز هم داره ... برو بازی کن دایی جون ... برو ...

فقط سرش رو بگیر طرف این خونه مجید اینا ... Laughing

جان!

نه بابا .. من مثال زدم ... خدا نکنه تو از اونا باشی که بدون خبر دادن به آبجیت زن بگیری Rolling Eyes

خشونت آموزی میکنی برادر Suspect

حالا این مجید بیچاره تازه 23 رو پر کرده ... گناه داره .. یکی دیگه رو بگو lol!


آخر من نفهمیدم بچه ی بابا مجیدم یا مامان لیلا بابا تکلیفمو مشخص کنید....

ولی دایی نوید خیلی دوست دارم از اون تفنگ 16m هم خیلی خوشم اومد چون همه ی پسرای محلو رو تیربارون کردم

lol! lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Arakadrish
مشتاق
مشتاق
Arakadrish

تعداد پستها : 986
Location : كاخك
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الخميس يناير 24, 2008 10:14 pm

قل قل قل ...

....

فوف ف ف ... دود مواج قليون تموم اتاق رو ورميداره !!

عسل بابا ... كجايي دخترم ؟ ... اين ديوان حافظ بابا رو نديدي ؟

عسل تو اتاق كناريه ... داره يه ژاكت زمستوني ميبافه ...

...

جانم آقا جون ... الان ميام ... !! جنگي ميل بافتني ها و گوروه هاي نخش رو لاي هم ميپيچه و بلن ميشه ...

هستي كنار پنجره نشسته است ... يه كاغذ سفيد بزرگ رو گذاشته روي ديوان و داره با ذغال ... منظره ي حياط رو طراحي ميكنه

هستي ، آقا جون ديوانش رو ميخواد ... بده ببرمش ... هستي تكون نميخوره

چشم عسل به منظره ي روي كاغذ ميفته ... خيلي زنده به نظر مياد ... بدون گفتن هيچ كلمه اي از اتاق ميره بيرون ...

آقا جان ... هستي داره طراحي ميكنه ... منظره ي حياط رو ... !!

اهه .. اهه ... حاجي با صداي گرفته و سرفه توي گلو ميگه : هستي دختر با سليقه ايه ... طراحي هاش حرف نداره ...

سرش رو ميچرخونه و يه ديوار كناري خيره ميشه ... روي ديوار يه قاب عكسه ... يه طراحي از خودش و حاج خانوم.

هستي ، اين رو چند سال قبل كشيده

بذار راحت باشه عسل بابا ... برو صبا رو بيدار كن ... بياين بشينين اينجا براتون از اون قديم نديما خاطره بگم ...

خاطره ي اون روز برفي ...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Assal
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
Assal

تعداد پستها : 1476
Age : 30
Location : تهران
Registration date : 2007-12-19

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الخميس يناير 24, 2008 10:25 pm

من عاشق خاطره های شمام....


از اون قدیم قدیما.....


گوشم با شماست آقا جون.....
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
الهام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
الهام

تعداد پستها : 2828
Age : 30
Location : ایـــــران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 7:28 am

عسل جون ...پاشو برو برای عمه یه استکان چای بیار...

من عمه ت هستم ...از اون عمه بدجنسا afro
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://toradoostdaram.blogfa.com
h@sti
میزبان
میزبان
h@sti

تعداد پستها : 426
Location : تهران
Registration date : 2008-01-09

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 12:15 pm

ليلا نوشته است:
h@sti نوشته است:
سلام سلام کسی نمی خواد من مادرش پسرش دخترش ببابابزرگش و ................شم

قرعه به نام کی هست؟

شما با این انتخاب برنده ی یک دستگاه 206 هستید!!!!!! Shocked

جانم؟!

شما بیا زن عموی من باش .. 206 بده من Very Happy

راستی لیلا جون ممنون من تو هر چیزی پایه نیستم 3 پایم فقط یه چیزی....
من زن عموم عمو کیه؟
scratch
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
h@sti
میزبان
میزبان
h@sti

تعداد پستها : 426
Location : تهران
Registration date : 2008-01-09

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 12:16 pm

آقاجون ممنون از توجهت که وقتی شیش دنگ حواسم به اون چیزی که دلم می خواهد
از حال وهوام خارجم نمی کنی
راستی حافظ بالای اون طاقچه کنار شمعدونیاست
اگر هم یه لحظه صبر کنی میام و با عسل و صبا از خاطرات قدیم لذت ببریم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
s@ba
مشتاق
مشتاق
s@ba

تعداد پستها : 700
Location : تهران
Registration date : 2008-01-09

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 12:17 pm

صبا دوان دوان در حالی که برفها روی سر و صورتش ریخته و 16 m دایی نویدش تو دستشه بلند از اتاق بغلی آقا جون میگه:
آقا جون دوباره نامردی کردی قصه رو بدون من داشتی شروع می کردی؟ اومدم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
nAvId

تعداد پستها : 2240
Age : 30
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 4:01 pm

سلام دایی جون ...

چطوری ؟

میبینم که با اون M16 خوشگلت کلی صفا کردی هاااااااا ... Laughing

بیا ... این هم روغن برای تمیز کاریش ... این هم مسواکش ... Laughing

اگه قول بدی توی خونه باهاش شلیک نکنی هاااااا ...

میدونی چی میشه ؟

آها ... آفرین ...

روزی یه خشاب بهت فشنگ میدم و هفته ای هم 3 تا نارنجک برای اسباب بازی خوشگلت ...

یادگار دوران جنگ ویتنامه ... Laughing

حالا خونه این مجید اینا رو خوب آبکش کردی ...

بگیر طرف خونه دلارام اینا ... Laughing



خواهر عجب دختری داری هااااااااا ...

میبینی چقدر حرف گوش کنه ؟ Laughing

به داییش رفته ... حرف گوش کن و زرنگ و باهوش ...

از بچگی عاشق توپ و تانک ... Laughing

ببین دایی جون ...

این دفعه رفتم سفر ، برات یه تانک " مر کاوا " میگیرم باهاش حال این بچه های محل رو بگیری حسابی ...

همه کف کنن ... Laughing

تازه با سیستم ماهواره ایش برات میگیرم که مجهز باشه ... سفارش میدم یه اسکادران هوایی هم هوات رو داشته باشه که اگه کسی بهت چپ نگاه کرد ، دودمانش رو به باد بده ... Laughing

میگم بیان همین کنار خونه یه تانکر گازوئیل همیشه بیان و پر کنن که سوخت کم نیاری ... Laughing

خوبه دایی جون ؟ Very Happy

میبینی چقدر دایی هوات رو داه ؟

حالا برو برای داییت یه لیوان نسکافه داغ بیار که خیلی دلم هواش رو کرده ... Smile

باریکلا ... اومدی هااااااااااا ... Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Assal
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
Assal

تعداد پستها : 1476
Age : 30
Location : تهران
Registration date : 2007-12-19

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 4:44 pm

الهام نوشته است:
عسل جون ...پاشو برو برای عمه یه استکان چای بیار...

من عمه ت هستم ...از اون عمه بدجنسا afro


چشم عمه جان...

شما امر کن...

فقط تورو خدا عصبانی نشو..... Rolling Eyes
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Assal
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
Assal

تعداد پستها : 1476
Age : 30
Location : تهران
Registration date : 2007-12-19

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 4:57 pm



عمه جان این چایی برای شما....


این قلیونم ماله آقا جون....
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
nAvId

تعداد پستها : 2240
Age : 30
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 5:04 pm

حالا صبا جان ... دایی ...

بده من اون M16 رو ... فعلا باید خلع سلاحت کنم ... Very Happy

بریم بشینیم پای صحبتای خان عمو ...

برامون قصه دارهههههههههه ...

آی قصه قصه قصه ، نون و پنیر و پسته ...

خان عموووووووو .... ما هم اومدیم ...

قربون قد و بالات خان عمو ...

ما سراپا گوشیم ... Smile
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
دلارام

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 5:34 pm

Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad
حالا دیگه امنیت محل رو تهدید می کنی، آره؟
اگه به سازمان ملل نگفتم، یه آشی واست نپختم
Twisted Evil Twisted Evil
Laughing Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
s@ba
مشتاق
مشتاق
s@ba

تعداد پستها : 700
Location : تهران
Registration date : 2008-01-09

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 5:38 pm

دایی اگه تانک مرکاوا رو بدی چشم خونه ی آقا مجید رو خراب می کنم

اما دلارام نه چون تو تیلبارون پسرای محل کمک بسیاری کرد
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
دلارام

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 5:42 pm

s@ba نوشته است:
دایی اگه تانک مرکاوا رو بدی چشم خونه ی آقا مجید رو خراب می کنم

اما دلارام نه چون تو تیلبارون پسرای محل کمک بسیاری کرد


آفرین دختر خوب Razz Razz Razz
یه جایزه پیشم داری که در این زمینه به دایی نویدت نرفتی
lol! lol!
بازم خواستی کسی رو تیربارون کنی تعارف نکن
لب تر کنی من حاضر می شم
lol! lol! احوال داش نوید؟
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
s@ba
مشتاق
مشتاق
s@ba

تعداد پستها : 700
Location : تهران
Registration date : 2008-01-09

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 6:04 pm

دلارام نوشته است:
s@ba نوشته است:
دایی اگه تانک مرکاوا رو بدی چشم خونه ی آقا مجید رو خراب می کنم

اما دلارام نه چون تو تیلبارون پسرای محل کمک بسیاری کرد


آفرین دختر خوب Razz Razz Razz
یه جایزه پیشم داری که در این زمینه به دایی نویدت نرفتی
lol! lol!
بازم خواستی کسی رو تیربارون کنی تعارف نکن
لب تر کنی من حاضر می شم
lol! lol! احوال داش نوید؟

دلالام جون میای

چن نفرو تیر بارون کنیم

اولیش آقا امین

دمی آقا مجید

سومی با عرض پوزش داییی نوید Embarassed
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
دلارام

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 6:10 pm

Shocked Shocked
داییتم می خوای تیر بارون کنی؟
مامانت کجاست بیاد ببینه بچش از دست رفت
Laughing Laughing
یه واژه هایی رو خوبه یاد بگیری
مثلا اینکه به دلارام نگی دلالام
Laughing Laughing
اما یه کلمه هایی بده، جیزززه
مثل ترور
مثل قتل عام
affraid
حالا بیا با هم تمرین کنیم
بعد از من بگو
دددددددد
لاااااااااا
رررراااااا
مممممم
lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 7:09 pm

s@ba نوشته است:
ليلا نوشته است:
nAvId نوشته است:
خواهر ؟ !!! Shocked

بابا با ما هم ؟

با همه آره ، با من هم آره ؟

!!!

از شما دیگه انتظار نداشتم به خدا ...

برای یه دونه برادرت داری پاپوش درست میکنی ؟

من بهت بدی کردم ؟

کسی بهت چیزی گفته ؟

چند روزی رفته بودیم خیر سرمون دنبال سند این زمین که این گوشه افتاده ... !

ببین چه ها که نکردن برامون ...

نبودیم ، برای ما غیابی زن گرفتن ، تازه ، برام دو تا بچه هم بریدن گذاشتن کنار ... !!! Shocked

جل الخالق ...

دیگه ، آره دیگه ...

اشکال نداره ...

خواهر ، ما به شما چشم امیدی داشتیم ... !

اینا رو ول لش ...

حال خواهر زاده ما چطوره ؟ Laughing

بیا ... برات یه دونه اسباب بازی خوشگل گرفتم ... برو باهاش بازی کن و حظ کن ... !

نگاه کن ، ببین برات یه تفنگ M16 خریدم ...

تازه ، نارنجک انداز هم داره ... برو بازی کن دایی جون ... برو ...

فقط سرش رو بگیر طرف این خونه مجید اینا ... Laughing

جان!

نه بابا .. من مثال زدم ... خدا نکنه تو از اونا باشی که بدون خبر دادن به آبجیت زن بگیری Rolling Eyes

خشونت آموزی میکنی برادر Suspect

حالا این مجید بیچاره تازه 23 رو پر کرده ... گناه داره .. یکی دیگه رو بگو lol!


آخر من نفهمیدم بچه ی بابا مجیدم یا مامان لیلا بابا تکلیفمو مشخص کنید....

ولی دایی نوید خیلی دوست دارم از اون تفنگ 16m هم خیلی خوشم اومد چون همه ی پسرای محلو رو تیربارون کردم

lol! lol! lol! lol!

Shocked Shocked Shocked

مجیدو که من خودم بزرگش کردم .... اونم داداش کوچیکه ی حاجیه Rolling Eyes
هیشکودوم از اینا جرات زن گرفتن پیدا نکردن ..غیراز آقای ما .. که اونم همییشه سفره scratch


حالا انتخاب با خودته .... lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 7:17 pm

Arakadrish نوشته است:
قل قل قل ...

....

فوف ف ف ... دود مواج قليون تموم اتاق رو ورميداره !!

عسل بابا ... كجايي دخترم ؟ ... اين ديوان حافظ بابا رو نديدي ؟

عسل تو اتاق كناريه ... داره يه ژاكت زمستوني ميبافه ...

...

جانم آقا جون ... الان ميام ... !! جنگي ميل بافتني ها و گوروه هاي نخش رو لاي هم ميپيچه و بلن ميشه ...

هستي كنار پنجره نشسته است ... يه كاغذ سفيد بزرگ رو گذاشته روي ديوان و داره با ذغال ... منظره ي حياط رو طراحي ميكنه

هستي ، آقا جون ديوانش رو ميخواد ... بده ببرمش ... هستي تكون نميخوره

چشم عسل به منظره ي روي كاغذ ميفته ... خيلي زنده به نظر مياد ... بدون گفتن هيچ كلمه اي از اتاق ميره بيرون ...

آقا جان ... هستي داره طراحي ميكنه ... منظره ي حياط رو ... !!

اهه .. اهه ... حاجي با صداي گرفته و سرفه توي گلو ميگه : هستي دختر با سليقه ايه ... طراحي هاش حرف نداره ...

سرش رو ميچرخونه و يه ديوار كناري خيره ميشه ... روي ديوار يه قاب عكسه ... يه طراحي از خودش و حاج خانوم.

هستي ، اين رو چند سال قبل كشيده

بذار راحت باشه عسل بابا ... برو صبا رو بيدار كن ... بياين بشينين اينجا براتون از اون قديم نديما خاطره بگم ...

خاطره ي اون روز برفي ...

حاجی دلم میخواد برام فال بگیری.... فال حافظ.. از اون قدیم قدیما مراد دلمونو میگفت ...یادته که؟


دلم گرفته ...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

پستعنوان: رد: باشگاه خانوادگي   الجمعة يناير 25, 2008 7:19 pm

الهام نوشته است:
عسل جون ...پاشو برو برای عمه یه استکان چای بیار...

من عمه ت هستم ...از اون عمه بدجنسا afro


خواهر شوووووووهر affraid
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
 
باشگاه خانوادگي
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 5 از 14رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 9 ... 14  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: قسمت خانه و خانواده :: قسمت ازدواج و خانواده-
پرش به: