الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 روزي که امير کببِر گريه کرد؟

اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
magnoon diab

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: روزي که امير کببِر گريه کرد؟   الأحد أغسطس 22, 2010 10:17 am

در سال 1264 قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند.
اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود
هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد.
او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند
روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند.
در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند.
امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت:
ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت:
حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود.
امیر فریاد کشید:
وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی.
پیرمرد با التماس گفت:
باور کنید که هیچ ندارم.
امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت:
حکم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز
چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند.
میرزا آقاخان با شگفتی گفت:
عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت:
گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت:
خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت:
ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند امیر با صدای رسا گفت:
و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند





اين مطلب آخرين بار توسط magnoon diab در الإثنين أغسطس 23, 2010 12:35 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
دلارام

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: روزي که امير کببِر گريه کرد؟   الأحد أغسطس 22, 2010 10:26 am

خدا رحمتت کنه امیر
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، کاش همه کسانی که توی مملکت کاره ای هستن، همینقدر دلسوز مردم بودن و خودشون رو از مردم عادی جدا نمی دونستن
چقدر امیر کبیر قیافه اش شبیه بابا بزرگ خدا بیامرز منه Neutral
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
دلارام

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: روزي که امير کببِر گريه کرد؟   الأحد أغسطس 22, 2010 10:32 am

دست‌خط امیرکبیر خطاب به ناصرالدین شاه



قربانت شوم

الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ همایونی به شکستن لبه‌ نان مشغولیم، خبر رسید
که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده‌بودم به
توصیه‌ عمه‌ خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت‌الحفظ
به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره‌ امور مملکت به توصیه‌ عمه و خاله
نمی‌شود.

زیاده جسارت است، تقی



بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
MajidDiab

تعداد پستها : 6314
Age : 34
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: روزي که امير کببِر گريه کرد؟   الأحد أغسطس 22, 2010 1:25 pm

خيلي اين نامه باحال بود
کلي خنديدم Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
Saghar

تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: روزي که امير کببِر گريه کرد؟   الإثنين أغسطس 23, 2010 7:44 am

مجیدودلارام عزیز ممنون
امیدوارم هرگزنام کورش و امیرکبیروامثال این بزرگ مردان از صفحه های تاریخ ما و همچنین دراذهان پاک نشه
روحشون شاد
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
 
روزي که امير کببِر گريه کرد؟
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: علمی و ادبی :: داستان و داستان نویسی-
پرش به: