الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر
 

 خاطرات پسري به نام کوچول

اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6  الصفحة التالية
نويسندهپيام
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأحد يونيو 29, 2008 6:09 pm

کوچول هم دلش تنگولیده می باشد Crying or Very sad
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
nAvId

تعداد پستها : 2240
Age : 31
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالخميس يوليو 03, 2008 7:03 pm

ليلا نوشته است:
nAvId نوشته است:
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآیییییییییییییییییی نفس کششششششششششش ...

affraid

چه کسی بباشد که به دخمل همسایه کوچول اینا چپ نگاه کرده بباشد ؟ Suspect

من همون نوید بروسلی اینا میباشم ...

کوچول جان ... اگر بگذاری به خدمت چنگیز رسیده میباشم ... Cool



یکی از اون رای ها ، رای من میباشد کوچول ... lol!

من همیشه مظلوم بودیده میباشم Sad هیچ یاوری نداشته میباشم Crying or Very sad
نوید جان گذاردیده بباش داستان درام ادامه یافته بباشد Rolling Eyes


در ضمن شما از کی عضو خانواده ما شدیده میباشید؟ scratch


از آن زمان که در اندرون صندوق آراء شما ، شونصد تا رای پیدا میشود ... Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالسبت يوليو 05, 2008 4:55 pm

اوه ..بعلی.. ملتفت شده میباشم Rolling Eyes و به قول پدر ادیب:سخن حق جوابی داشته نمیباشد What a Face
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالإثنين ديسمبر 01, 2008 7:38 pm

--------------------------------------------------------------------------------

یه عذر خواهی به دوستان بدهکار می باشم.


ببخشید دیر به دیر آپدیت شده می باشد..(پاورقی1)




خاطره ی اول ( قسمت آخر ) Very Happy




بالاخره با هر مکافاتی بوده می باشد. سوار بر اتوبوس .....چی بود...؟...آها....بی آر تی سوار شده می باشم.


جالب اینجا می باشد که هم ناخواسته سوار شده می باشم. هم ناخواسته پیاده شده می باشم. afro (منظورم سیل جمعیت می باشد البته تا نباشی حال من را درک کرده نخواهی بباشی) Very Happy


ولی به هر حال هم اکنون در مقصدمی باشم....منظورم همان سر خیابان ضربه ی نهایی می باشم.


خیابان ضربه ی نهایی ، همان خیابانی می باشد که دبستان ما در آنجا قرار داشته می باشد. Rolling Eyes




پیوست............................................. .................................................. ....


معرفی پیاده روی خیابان ضربه ی نهایی ... معروف به پیست اسکی دیزین شماره ی دو What a Face




1-سه سال طول کشیده شده می باشد که پیاده روی این خیابان نوسازی شده بباشد.


2-وقتی برف می بارد و خیابان یخ زده می باشد همه خوشحال شده می باشند. آخر در حالت عادی موزاییک ها خیلی لیزتر از حالت یخ زده می باشند. Smile


3-جمله ای از پدرم می باشد:


پسر انقدر غر زده نبباش Mad ..خیابان خوشکل شده می باشد دیگر..


4- جوب های خیابان ضربه ی نهایی ، باغ وحش بین المللی لیان شامپو می باشد. Shocked


5- متخصصین میکروبیولوژی از تمام نقاط دنیا به پیاده روهای خیابان ضربه ی نهایی آمده می باشند تا در مورد موشهای این خیابان تحقیق کرده بباشند.(پاورقی -2)


5-این خیابان دارای چهار جوب گنده می باشد که دوتا این ور و دو تا آن ور می باشند. همیشه دو تا جوب از این چهار جوب خالی می باشد. البته به صورت نوبتی. Suspect


اصلا معلوم شده نمی باشد این دوجوب برای چی ساخته شده می باشد. scratch


6-همون قضیه ی پول مردم و اینا می باشد. Very Happy


7-سخنی از مادرم می باشد:


دنگ(پاورقی -3)


بچه غر زده نبباش.(پاورقی-4) Rolling Eyes


................................................................................. .............................




من از خیابان ضربه ی نهایی در حال بالا رفتن می باشم.


در آنجا یکی دارد جلوی مغازه اش را با شلنگ شسته می باشد.


او خیلی آدم فهیمی می باشد که در هوای یخبندان دارد روی زمین آب ریخته می باشد..


در همین لحظه سه نفر با هم به زمین برخورد کرده می باشند.


من می خواهم به کمک آنها رفته بباشم.


در این لحظه یخ شکن های خود را به پایم بسته می باشم.(پاورقی-5)


به ساعت خود نگاه کرده می باشم.


از آنجا که دیرم شده می باشد به آنها کمک کرده نمی باشم. (بنا به اصل لانه ی لیان شامپویی)(پاورقی-6)


خب دیگه به مدرسه رسیده می باشم


این بود داستان یک ساعت زندگی در لیان شامپو


نه


نه ایستاده بباشید


هنوز سدی مانده که باید او.را رد کرده بباشم تا به مدرسه رسیده بباشم. afro


و او


کسی نمی باشد جز....


قصاب مدرسه afro


او بسیار بروسلی می باشد.


او دارای هیکل می باشد. خب مسئله ی مهمی نمی باشد من خودم یه جوری با این موجود کنار آمده می باشم.


فقط یه لحظه من ببینم چقدر دارای پول می باشم....


خب


خیالتان راحت بباشد


خب دیگه


خاطره ی اول ما در همین جا به پایان رسیده می باشد.


خداحافظ تا برنامه ی بعدی


بالا رفتیم ماست بوده می باشد


باور کنید قصه ی ما راست بوده می باشد





__________________________________________________ ______________







1-همان طور که عرض کرده می باشم یه مقدار سرم شلوخ پلوخ شده می باشد. Embarassed


2-زیرا موشهای این خیابان گربه خوار می باشند. Very Happy


3-این آهنگ اولش بوده می باشد زیاد جدی گرفته نبباشید. lol!


4-در تایید حرف پدرم می باشد. البته من نمی دانم اینا از کجا من را دیده می باشند.


5-اصولا آدم مجهزی می باشم.


6-اصل لانه ی لیان شامپویی : اگر کار واجبی داشته می باشی نیازی نیست به دیگران کمک کرده بباشی ..وظیفه از گردنت ساقط شده می باشد.بزرگتر ها به این اصل می گویند.......


بهتره گفته نبباشم الآن مادر مثل اجل معلق پیدایش شده می باشد و باز صدای دنگ را خواهیم شنید.


باز هم به همان اصل این اصل را بیان نخواهم کرده بباشم. Very Happy چی گفتم؟!! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالإثنين ديسمبر 01, 2008 7:39 pm

از سری خاطرات قدیم بزودی منتشر میشود Very Happy
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
Jany

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالثلاثاء ديسمبر 02, 2008 8:54 am

میبینم که کوچول ار راه رسیده میباشد
خوش اومدی لیلا جان و دستت هم درد نکنه
دیگه داشت زبون لیان شامپویی یادمون میرفت
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأربعاء ديسمبر 03, 2008 7:38 pm

.......ماجرای شماره ی 1........(مربوط به خاطرات قدیم)......................................... .

"تاکسی.....! تاکسی....! تاکسی..! "....این صدای من میباشد...از بس فریاد زده می باشم دیگر صدایم از حلقومم بیرون نمی باشد....من کلاس اول دبستان می باشم... دبستان من وسط میدان سیب و میدان گلابی می باشد... خانه ی ما واقع در میدان سیب می باشد ........ هیچ کس من را سوار کرده نمی باشد.... پدرم همیشه می گوید:" تاکسی ها آدم های خوبی می باشند... ولی بعضی هاشان آدم های خوبی نمی باشند..".... مادرم می گوید..:" چون دبستان من وسط دو میدان می باشد برای آقای تاکسی نمی صرفد که من را سوار کرده می باشد.."
................. من اسفرده و دسپر می باشم......
آخ جون بلاخره یکی من را درک کرده می باشد و نگه می دارد....
"........آقا ببخشید تا دبستان کوچول می روید...!؟"
او در جواب من می گوید...." ....اگر کرایه ی کل مسیر را دارا می باشی سوار شو..."
من هم چون دبستانم دیرش می باشد سوار می شوم... آقای تاکسی دارای حرف های بد می باشد...... من گوشم را گرفته می باشم تا از این حرفها نشنوده باشم....
من خسته و کنجکاو می باشم و دستم را از روی گوشم بر می دارم......
"ای فلان فلان..........................لعنتی............... ............بنزین............................حمله. ..............مرگ..............."
من دوباره دستم را روی گوشم می گذارم..
به دبستان رسیده می باشیم ...من پیاده می باشم.....آقای تاکسی کل جیب من را نیز همراه با خودم پیاده کرده می باشد..
من را به مدرسه راه نمی دهند...چون دیر رسیده می باشم.....
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأربعاء ديسمبر 03, 2008 7:41 pm

--------------------------------------------------------------------------------

...........ماجرای شماره ی 2..(مربوط به خاطرات قدیم)............................................. .. ........
"تاکسی..! تاکسی....! تاکسی.........!".......این باز هم صدای من میباشد ولی در روز بعدی...........
صدایم رساتر می باشد چون صبحانه خورده می باشم..........
"تاکسی......!"...این صدای من نمی باشد ...صدای دخمل همسایه بغلی می باشد......او نیز مانند من کلاس اول می باشد ..و در مدرسه "کوچوله" در کنار مدرسه ی ما درس می خواند.....
او هم تاکسی را صدا می زند...ناگهان تاکسی نگه می دارد.......من هم می خواهم سوار بباشم...
ولی آقای تاکسی فقط دخمل را سوار کرده می باشد و میرود....
هیشکی برای من نگه داشته نمی باشد..... هیشکی من را دوست نمی دارد..
من غیرتی می باشم.من دوست نمی دارم که دخمل همسایه بغلی تهنایی به دبستان برود.....
ولی هیچکدام از تاکسی ها من را سوار کرده نمی باشند...
هیشکی من را دوست نمی دارد.!
..........آبجیم می آید او در اول راهنمایی میباشد .... مدرسه ی او در کنار مدرسه ی ما واقع می باشد...
تا او می آید همه ی تاکسی ها مهربون می باشند و برای سوار کردن ما تصادف کرده می باشند....
حالا همه دوست دارند من را سوار کرده می باشند..
من خیلی از این موضوع خوشحال می باشم....
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأربعاء ديسمبر 03, 2008 7:44 pm

...........................ماجرای شماره ی 3.........(مربوط به خاطرات قدیم)..........................

.....من الآن سوار تاکسی می باشم. امروز من نگران می باشم. چرا که دارای پول خرد نمی باشم.. آقای تاکسی دارای سبیل های کلفت می باشد. من از شدت ترس دارای دستشویی می باشم..
جیب من دارای یک اسکناس 5000 تومانی می باشد.. کم کم نزدیک و نزدیکتر به مقصد می باشیم..
من دلم بیشتر دارای شور میباشد.. رسیدیم... آقای تاکسی خواهان کرایه اش می باشد..
من دارای دست لرزه می باشم .. 5000 تومانی را به او می دهم.. او دارای صدایی نسبتا بلند می باشد... او در حال دعوا کردن من می باشد.. بقیه ی کرایه را با عصبانیت به من می دهد..
من خیلی نگران می باشم ... او همش مرا دعوا می کند.. من از ماشین فرار کرده می باشم.
هیشکی من را دوست داشته نمی باشد.. بقیه ی پولم را از ترس در تاکسی جا گذاشته می باشم..
من با جیب خالی عازم مدرسه می باشم......!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأربعاء ديسمبر 03, 2008 7:47 pm

...........................ماجرای شماره ی 4..........(مربوط به خاطرات قدیم)............................
..... من به همراه دخمل همسایه بغلی سوار بر تاکسی می باشیم... من خوشحال می باشم... چون بلاخره آقای تاکسی ای پیدا شد که هر دوی ما را با هم سوار کرده می باشد... ما در حال مدرسه رفتن می باشیم..
آقای تاکسی برای یک نفر دیگر هم نگه می دارد.. او از آن در وارد ماشین می باشد...
حالا دخمل همسایه بغلی وسط می باشد..
مسافر اون وری دارای آرام و قرار نمی باشد .... دائم فشار وارد کرده می باشد..... من در این ور در حال خفه شدن می باشم.. من دارای غیرت زیادی می باشم... به آقای تاکسی گفته می باشم که ما پیاده می خواهیم بباشیم..
...من از برخورد اجانب با دخمل همسایه بغلی جدا خودداری کرده می باشم.. آقای راننده در جواب می گوید... " خب این دو قدم راه رو پیاده می رفتید می مردید.."
او من را جلوی دخمل دعوا کرده می باشد.. من ضایع شده می باشم... رنگ صورتم قرمز پر رنگ می باشد..
من و دخمل همسایه بغلی بقیه ی راه را پیاده طی کرده می باشیم..
__________________
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأربعاء ديسمبر 03, 2008 8:03 pm

..................................ماجرای شماره ی 5.................................(مربوط به خاطرات قدیم)..............

من برای پدر بزرگم شعر حفظی خوانده می باشم..او به من دو تا اسکناس 1000 تومانی تا نخورده داده می باشد...
من اینها را با خوشحالی نگه داشته می باشم.
فردا......................
تاکسی....................!تاکسی.............!تاکس ی ................!
این صدای من می باشد... بلاخره تاکسی نگه داشته می باشد..........من سوار تاکسی می باشم...
امروز من خیلی شاد می باشم..(به دلایل شخصی..!!)
تاکسی به دبستان کوچول می رسد....من پیاده می باشم..و پول نویی که پدربزرگم به من داده بود..به آقای تاکسی دادم..
او بقیه اش را به من داده می باشد..
اسکناس های آقای تاکسی مربوط به دوران ناصرالدین شاه می باشد...... در تحقیقاتی که امروز با دوستانم انجام داده می باشم. یافته می باشیم که.... یه نوار چسب کامل روی این اسکناس پیاده می باشد..
من اسفرده می باشم.... من اسکناس نوام را می خوام....
من ساده می باشم... من گول خورم ملس می باشد..... هیشکی من را دوست نداشته می باشد....
__________________
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
nAvId

تعداد پستها : 2240
Age : 31
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالخميس ديسمبر 04, 2008 2:21 pm

ایییییییییییییییول کوچول ...

تو در کجا بوده شده بودی ؟ !!! هان؟ Suspect


گفته نمیباشی ما دلمان هزار راه رفته میباشد و برگشته میباشد ؟
باز رفته میباشد و باز اومده میباشد
اینقدر رفته میباشد و اومده میباشد که پاهایش زخم شده میباشد !!!
آخر ... Evil or Very Mad

در این لحظه من از خر شیطان پایین آمده میباشم
خب چه خبر میباشد ازت کوچول ؟
خوش گذشته میباشد ؟
ما دیده نمیباشی، خوشحال بوده میباشی ؟ No



در هر صورت خوش برگشته میباشی ... Wink
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالجمعة ديسمبر 05, 2008 6:40 pm

سلام کرده میباشم ... چاکرتان میباشم Very Happy
زیر سایه ی شما میبوده باشم ...
lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
amin

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأحد ديسمبر 07, 2008 5:41 pm

سلام کوچول خان
رسیدن به خیر
خوبی؟
در سلامتی کامل به سر می بری؟
دختر همسایه خوبه Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
maryashena
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
maryashena

تعداد پستها : 1153
Registration date : 2007-12-05

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالإثنين ديسمبر 08, 2008 2:52 pm

کچول پس خاطراتت کو؟
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالثلاثاء ديسمبر 09, 2008 7:37 pm

amin نوشته است:
سلام کوچول خان
رسیدن به خیر
خوبی؟
در سلامتی کامل به سر می بری؟
دختر همسایه خوبه Laughing Laughing
سلامت را با خشم جواب داده میباشم Mad ...
اصلا من ندونسته میباشم تو چرا به اینجا اومده میباشی Suspect
دختر همسایه به کوری چشمان بعضیها بسیار عالی میباشد Twisted Evil


من چقد باید پرداخته بباشم که دیگه حال ناموس ما را نپرسیده بباشی confused
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالثلاثاء ديسمبر 09, 2008 7:40 pm

maryashena نوشته است:
کچول پس خاطراتت کو؟
عزیزم قسمت بالا را قشنگ دقت کرده بباش پلیز Razz و همینطور صفحات قبل را Embarassed
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
nAvId

تعداد پستها : 2240
Age : 31
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالثلاثاء ديسمبر 09, 2008 9:35 pm

ليلا نوشته است:
سلام کرده میباشم ... چاکرتان میباشم Very Happy
زیر سایه ی شما میبوده باشم ...
lol!


عجب !!!

ولی من همه اش فکر مینمودم سایه نداشته بوده بودم !!! Suspect
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
maryashena
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
maryashena

تعداد پستها : 1153
Registration date : 2007-12-05

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأربعاء ديسمبر 10, 2008 11:18 am

لذت بردیم

ممنون flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
Jany

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأربعاء ديسمبر 10, 2008 1:25 pm

amin نوشته است:
سلام کوچول خان
رسیدن به خیر
خوبی؟
در سلامتی کامل به سر می بری؟
دختر همسایه خوبه Laughing Laughing
امین سرش بر گردنش زیادی بکرده بباشد...
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
ليلا
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
ليلا

تعداد پستها : 1095
Registration date : 2007-12-21

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالأربعاء ديسمبر 10, 2008 6:20 pm

nAvId نوشته است:
ليلا نوشته است:
سلام کرده میباشم ... چاکرتان میباشم Very Happy
زیر سایه ی شما میبوده باشم ...
lol!


عجب !!!

ولی من همه اش فکر مینمودم سایه نداشته بوده بودم !!! Suspect
ما در مدرسه یاد گرفته میباشیم که اصولا هر جسمی دارای سایه میباشد ..و هر چیز که سایه نداشته بباشد اصولا جسم نمیباشد..
Rolling Eyes
راستش را گفته بباش... تو کی هستی... روحی؟ affraid
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
nAvId

تعداد پستها : 2240
Age : 31
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالخميس ديسمبر 11, 2008 8:54 pm

ليلا نوشته است:
nAvId نوشته است:
ليلا نوشته است:
سلام کرده میباشم ... چاکرتان میباشم Very Happy
زیر سایه ی شما میبوده باشم ...
lol!


عجب !!!

ولی من همه اش فکر مینمودم سایه نداشته بوده بودم !!! Suspect
ما در مدرسه یاد گرفته میباشیم که اصولا هر جسمی دارای سایه میباشد ..و هر چیز که سایه نداشته بباشد اصولا جسم نمیباشد..
Rolling Eyes
راستش را گفته بباش... تو کی هستی... روحی؟ affraid


عجب !!!

مدرسه تیزهوشان رفته بباشی کوچول ؟ Suspect
مدرسه شما چه چیزهایی یاد داده میباشند هااااااااا ... !!! Shocked

آخه نیست من خیلی تک هستم، گفتم اینه که سایه هم ندارم که شریکم بشه ... ! Razz
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
Jany

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالجمعة ديسمبر 12, 2008 3:33 am

نوید جان شما دختر همسایه نداشته بباشی که از تنهایی در بیایی
نداری فکر کنم کوچول زیاد داشته بباشد..از امین بپرس
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
amin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
amin

تعداد پستها : 2691
Registration date : 2007-12-02

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالجمعة ديسمبر 12, 2008 8:31 am

من به دلیل پاره ای مسایل (خطر جانی) فعلا سکون اختیار می کنم pale Wink
کوچول خان عرض ارادت Laughing lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
MajidDiab

تعداد پستها : 6314
Age : 34
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Empty
پستعنوان: رد: خاطرات پسري به نام کوچول   خاطرات پسري به نام کوچول - صفحة 5 Icon_minitimeالجمعة ديسمبر 12, 2008 2:02 pm

من اينجا چكاره بوده هستم ؟ Shocked
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
 
خاطرات پسري به نام کوچول
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 5 از 6رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: قسمت خانه و خانواده :: قسمت ازدواج و خانواده-
پرش به: