الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 چند عکس از وائل

اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 9 ... 14  الصفحة التالية
نويسندهپيام
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الثلاثاء يوليو 07, 2009 5:28 am

Jany نوشته است:
خان داداش قدمتون روی چشم
ایشاءالله عروسی شاخ شمشاد خودتون
الهی عمه به قربونش بره..شما به این اواز قناری و حنجره بلبل میگید ته صدا
تو عروسیش خودم جبران میکنم...یه نیناش ناشی راه بندازم که اون سرش ناپیدا

قربونت آبجی جون
اما مگه یادت رفته آقا زاده رو یه بچه پولدار سعودی تور زد Laughing Laughing Laughing
ان شاالله عروسی سارای بابا Razz Razz Razz
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الثلاثاء يوليو 07, 2009 9:51 am

پس از تعارفات مرسوم در بدرقه مهمان که اصولا نیم ساعتی به طول می انجامد و طرفین وسط راه اندرونی (مهمانسرا) تا دم در، یاد حرفهای نگفته شان و خاطرات یهو به ذهن رسیده شان می افتند و هر چند قدم یکبار ایستاده یواشکی چیزی در گوش هم می گویند و نخودی می خندند، مادر عروس مادر داماد را راهی کرده و در را می بندد
نفس عمیقی از سر رضایت و شادی کشیده و ظرف جیک ثانیه، ذهن مادرانه اش فعال می شود:
یادم باشه اون پارچه ترمه که خانوم جون خدا بیامرز از مشهد آورده بود رو بکشم روی پشتی ها، استکانهای کمر باریک لب طلا و نعلبکی های گل سرخی رو هم از پستو بیرون بیارم، قالی کرمون اتاق بالایی رو بیارم پایین زیر پای عمو پهن کنم.. پایین خنک تره، سفارش بدم حسن آقا قناد چند تا دیس باقلوا و لوز مشتی واسم بیاره... مرجان خانوم یاد ولایت بکنه، یه سری گلدون هم می خوام واسه دور حوض.. رنگ به رنگ.. گل داشته باشن این هوا.. یکی از یکی خوشبوتر و خوش رنگ تر، به مش اکبر میوه فروش هم بسپارم میوه های رسیده و خوش آب و رنگ میدون رو واسم سوا کنه و بده شاگردش بیاره در خونه، راستی حاجی چی بپوشه؟ ... آهان، اون کت و شلواری که پارسال واسه عروسی عمرو پسر حاج مجید داد واسش دوختن.. هزار الله اکبر، شده بود عینهو پسرای 20 ساله، همه با داماد اشتباه می گرفتنش (لبخند، چیزی تو مایه های آخ دردت به جونم Laughing )، عصر میرم سراغ خدیجه خانوم خیاط، دو قواره پارچه چادری که از مکه آوردم رو میدم بدوزه، یکی واسه خودم، یکی واسه دختره، راستی چجوری مساله رو با حاجی درمیون بذارم، خیلی روی این ورپریده حساسه، اینو ازش جدا کنن می ترسم زبونم لال سکته کنه (نرمی دست میان انگشت شست و اشاره رو دوبار در جهات مختلف گاز گرفته و به اینور و اونور فوت می کند و خودش را برای راه دادن افکار بد به ذهنش، یا همون نفوس بد زدن سرزنش می کند)........
خلاااااااااااااصه ..مادر عروس توی همین فکراست که یهو به خودش میاد و می بینه رسیده به اتاق و چشم تو چشم دخترش شده..
چشمتون همیشه شادی و خوشی ببینه، یادش میفته به روزگار جوونی خودش، انگار عروسی خودش باشه از بس که خوشحاله ( Laughing Laughing )، روزگاری رسیده که همه آرزوهاش رو برآورده شده می بینه، یه شاخ شمشاد واسه شاخه نباتش پیدا شده، همچین که انگار دست خدا این دو تا جوون رو واسه هم ساخته باشه
دخترش هنوز رنگی داره تو مایه های بنفش داره، چنان با محبت چند تا بوس آبدار و جانانه از لپ و پیشانی دختر می گیرد و قربون صدقه اش می رود که دختر تعجب می کند... مامان دلارام و این کارا؟ ( Shocked Laughing )، ولی بلافاصله دست و پایش را جمع کرده و شروع می کند به صدور دستورات لازم جهت تدارکات شب خواستگاری، چند تا ایراد هم از سکنات و وجنات دختر در اولین رویارویی با مادر شوهر آینده می گیرد و دختر مطمئن می شود که این همان مامان دلارام خودش است و مامان دلارام حالش خوب است و سرش به جایی نخورده است ( Laughing )
شب که بشود، یک حاجی از استودیو به منزل بازمی گردد و یک حاجی از مطب، و دو تا حاج خانوم با آب و تاب اتفاقات امروز رو برای آقاشون اینا تعریف می کنن، یکی پچ پچ کنان که دختره نشنود، یکی بلند بلند که پسره بشنود و قند توی دلش آب شود Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الثلاثاء يوليو 07, 2009 1:30 pm

آقا عروسی کیه drunken
عروس کیه داماد کیه scratch
داماد چیکاره ست رئیس کدوم اداره ست مهندسه یا دکتر Suspect
آقا من با عروس نسبت فامیلی دارم یا با داماد Question
آقا من نوید رو باید مجازات کنم یا سلمان رو affraid
آقا یکی منو روشن کنه به خدا ثواب داره
الایی خیر از جونیتون ببینید مادر Shocked


lol! lol! lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الثلاثاء يوليو 07, 2009 2:11 pm

magnoon diab نوشته است:
آقا عروسی کیه drunken
عروس کیه داماد کیه scratch
داماد چیکاره ست رئیس کدوم اداره ست مهندسه یا دکتر Suspect
آقا من با عروس نسبت فامیلی دارم یا با داماد Question
آقا من نوید رو باید مجازات کنم یا سلمان رو affraid
آقا یکی منو روشن کنه به خدا ثواب داره
الایی خیر از جونیتون ببینید مادر Shocked


lol! lol! lol! lol! lol!

به کجای کاری
عروسی پسر حاج وائل کفوری و مرجان
و دختر دلارام و حاج ؟؟؟؟؟ راستی اسم پدر عروس چیه اما اینجور که معلومه حاج آقا دکتره آخه باید از مطب بیاد Laughing Cool
نسبت فامیلی هم خودت بگیر چیه دیگه
ای شالا که به پای هم پیر شند
خدایا شکرت عروسی تو فروم ما هم اومد cheers cheers cheers cheers
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الأربعاء يوليو 08, 2009 4:48 am

MajidDiab نوشته است:
Jany نوشته است:
خان داداش قدمتون روی چشم
ایشاءالله عروسی شاخ شمشاد خودتون
الهی عمه به قربونش بره..شما به این اواز قناری و حنجره بلبل میگید ته صدا
تو عروسیش خودم جبران میکنم...یه نیناش ناشی راه بندازم که اون سرش ناپیدا

قربونت آبجی جون
اما مگه یادت رفته آقا زاده رو یه بچه پولدار سعودی تور زد Laughing Laughing Laughing
ان شاالله عروسی سارای بابا Razz Razz Razz
راست میگید داداش!
اما قربونش برم اگعه صد سالشم بشه برام هنوز همونه عمرو کوچولوئه که بود
از بس از عروسی این گل به سر خودمون شادم که دلم میخواد دوتا دیگه
شاهزاده خانم هم برای پسر شما بگیرم..
ایشاءالله عروسی سارا خانو و ته تغاری تارای گل
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الأربعاء يوليو 08, 2009 5:25 am

حاج خانم مادر دوماد وقتی برگشت دید که حاج آقا وائل خسته و کوفته با صورت درهمی که ازش بعید
مینمود روی مبل ولو شده.با نگرانی به طرفش دوید و با روشهایی که شگردش بود شروع به ماساژ کت و کول
حاج وائل نموده و گفت:
- خدا مرگم بده..کور شم نبینم خسته و درمونده ای.
حاج وائل چشماش رو وا کرد و یه دونه از اون لبخندای مشهورش رو به لب کشوند و گفت:
- حاج خانوم شما نمیدونید من وقتی میام خونه میخوام اول از همه شما رو ببینم .Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed
(البته اینا همه متون ترجمه شده از تاریخ هنر ملل به زبان عربی هستند و هیچ گونه مسئولیتی به عهده نگارنده نمیباشد)
حاج خانوم مثل روزای اول رنگ به رنگ شد و گفت:
- حاجی جای دوری که نبودم..یه تک پا با هواپیمای اختصاصی ای که برای بیست و پنجمین سالگرد عروسیمون خریده بودی رفته بودم
ایران به فامیل سر بزنم و یه آستین خیری هم برای این پسر بالا بزنم. حالا دیگه بیست سالشه.
حاج وائل که کنجکاو شده بود روی مبل راست نشست و حاج خانوم هم دست ازماساژ کت و کول حاجی برداشت.
-راسیتش..چیزی نگفتم..چون خواستم اول حرفای زنونه و مادرونه رو زده باشیم اگه دیدم مادر عروس هم راضیه
اونوقت پای بزرگترا و مردا رو وسط بکشیم.مادرم خدا هر جایی که هست سلامت نگه ش داره
همیشه میگفت برای دوماد کردن پسر مادر رو ببین دختر رو بگیر.منم دیدم توی فامیل کی بهتر از دختر
ماه شب چارده دلارام خانم و حاج آقا دکتر.هم مادر و دختر پر از کمالاتند.هم من از وصلت با این فامیل خیر و برکت
دیدم و هم آقای دکتر نمونه هستند.
از تحرکات رضایتبخشی که در اعضای صورت حاج آقا وائل ظاهر شد معلوم بود که کله قنده فرآیند آب شدنش رو در دل پدر داماد
شروع کرده. در این حین بلند بلند حرف زدن حاج خانم کفوری نتیجه بخش بوده سر و کله آقای داماد هم پیدا شد و از برق های مداومی که
از چشمانش می جهید معلوم بود که جریان آب شدن کله قند بسیار شدید تر و در مقیاسی بسیار وسیعتر در دل او نیز شروع شده.
حاج خانم که از گوشه چشم پسرش و حرکاتش را زیر نظر داشت حضورش را تعمدا نادیده گرفته تاحرفهایش را تمام و کمال بزند.
حاج وائل که صبر و قرار از دست داده بود برای تشویق همسرش به ادامه گفت:
-خب! خب!
- راسیتش من و دلارام بانو برای همین شب جمعه قرار گذاشتیم. قرار شد با آقای دکتر صحبت کنن و
خبر بدن.شما هم حاجی باید به فکر کادو باشی.دست خالی که نمیشه،خوبیت نداره.شادومادم باید یه دسته گل بخره این هوااا
(حاج خانم شوق زده با دست اندازه مورد نظر را نشون میداد تا شبهه ای باقی نماند.)
...که در خور این خونواده باشه. منم باید زنگ بزنم خیاط بیاد برام لباس بدوزه. به سلامتی عروسی شاخ شمادمه.!!!
در نهایت حاج خانوم در حالیکه بلند میشد نگاهی به سمت پسرش که با وجود تکیه به دیوار از خوشی تا نزدیکی زمین سر خورده و
تا افتادن فاصله ای نداشت کرد و گفت:
- تو اینجایی مادر! مادر به قربون اون قد و بالات بره!!دوماد که نیست ماشاءالله هزار ماشاءالله شاه پریونه.
آخرین توانهای داماد با این قربان صدقه ها تمام شد و تلپ روی زمین افتاد.
حاج خانوم پسرش را با مهربانی بلند کرد و در حالیکه سر و صورتش رو از شادی بوسه باران میکرد گفت:
- حالا که خجالت نداره..بالاخره این شتریه که در خونه هر کسی میخوابه.
بعد آروم در گوش پسرش گفت:
- من میدونم که خوشیت از کجاست؟آخرین باری که رفته بودیم خونه آقای دکتر دیدم چطور هر بار که دختر حاجی
برای تعارف میمومد و میرفت رنگ به رنگ میشدی.
حاج خانوم یک بار دیگر صورت گر گرفته پسرش رو بوسید و این بار با صدای بلند گفت:
-خجالت نداره مادر!بابات هم همینجوری بود. از دایی مجیدت بپرس وقتی اون پروفسور اراک از خدا بی خبر
منو کچل کرد چطوری داشت میفتاد تو دام اعتیاد.عکساش هم هنوز هست.به خان داییت بگو بهت نشون بده.
آی آی بسوزه پدر این عاشقی..!!
سپس آهی کشیده ادامه داد:
- چطور گذشت!انگار همین دیروز بود که اون الیسای ور پریده ی گیس بریده (انعکاس مطلب از کتاب تاریخ هنر ملل،
به دلیل عضویت نگارنده در سازمان کپی رایت دقیق و بدون حذف مطالب گاها دور از ادب میباشد و مجددا
هیچ گونه مسئولیتی به عهده ایشان نمیباشد)،دم پر بابات میپرید که خامش کنه. چشم به هم میزنی میبینی
باید پسرت رو دوماد کنی و یا دخترت رو شوهر بدی.
حاج خانم با یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته در حالیکه هنوز هم در خیالاتش با الیسای خبیث ،کابوس
هنوز شبهایش، میجنگید از اتاق بیرون رفت تا به خیاطش زنگ بزند.
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الأربعاء يوليو 08, 2009 12:45 pm

دایی جون مادرت راس میگه به خدا
خودم بابات رو نجات دادم اینقدر تو گوشش خوندم که از این افسردگی اومد بیرون Laughing Laughing
حالا هم خجالت نکش ما یه عروسی حسابی دلمون رو صابون زدیم Laughing Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 09, 2009 2:53 am

Laughing Laughing
ببخشید اینا جزء داستان نیستااااا
آخیییییییییییی، ناااااااااااااااااازی
عموم روی مبل خسته و کوفته ولو شده بوده I love you
ببینید چقدر راز از مراسمات پیش خواستگاری براتون رو کردیم Twisted Evil
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 09, 2009 6:03 am

پس من خواهر زن هستم
چه جالب من الان فهمیدم
lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 09, 2009 1:21 pm

دلارام نوشته است:
Laughing Laughing
ببخشید اینا جزء داستان نیستااااا
آخیییییییییییی، ناااااااااااااااااازی
عموم روی مبل خسته و کوفته ولو شده بوده I love you
ببینید چقدر راز از مراسمات پیش خواستگاری براتون رو کردیم Twisted Evil


Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 09, 2009 1:25 pm

magnoon diab نوشته است:
پس من خواهر زن هستم
چه جالب من الان فهمیدم
lol! lol! lol!
تازه هنوز هم نفهمیدی عروسی پسر حاج وائله اونوقت تو
خواهر زنی؟؟؟
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 09, 2009 3:04 pm

همان شب، حاجی بساط منقل و ذغال و سیخ را مهیا کرده بود affraid affraid .... نه نه، این منقل و ذغال و سیخ از آن منقل و ذغال و سیخ ها نیست، فکرتان جای بد نرود Laughing
حاج آقا و حاج خانوم در یک حرکت کاملا تیمی و گروهی مشغول پختن شام هستند، حاج خانوم تکه های گوجه و گوشت را که حسابی در پیاز خوابانده تا نرم و خوش طعم شوند را به سیخ کشیده و به دست حاجی می دهد و حاجی با یک دست سیخ ها را جابجا کرده و با دست دیگر ذغالها را باد می زند و مانند هر مرد دیگری هنگام کباب کردن گوشت، احساس می کند صدها سال کبابی بوده و هیچ کس در این کار به گرد پایش هم نمی رسد و طعم کبابهای پخته شده توسط او هیچ جای دنیا همتا ندارد Laughing
راضی کردن یک پدر آن هم از نوع حاجی های سخت گیر و مشکل پسند برای پذیرفتن خواستگار در خانه اش، آن هم برای شوهر دادن دختر یکی یک دانه و ته طغاری اش، کاری است بس مشکل و صعب، و سیاست های خاص خودش را می طلبد .. این سیاست ها، جزء سیاست ها و زیرکی ها و ظرافت هایی است که چون رازی سینه به سینه از مادران به دختران می رسد و جزء اسرار است و ممکن است اگر آقایان بفهمند با چه پنبه های نرمی سرشان دور از جان شما بریده می شود، این سیاست ها بی اثر شود، لذا از گفتن آنها معذوریم Twisted Evil
خلاصه حاجی راضی می شود، البته نه به راحتی خواندن این جمله، بلکه همانطور که گفتم کاری بوده بس مشکل،و در یک تماس تلفنی بین حاج خانوم دلارام و حاج خانوم مرجان، قرار و مدارها برای شب جمعه گذاشته می شود و هر کدام از دو خانواده مشغول تدارکات لازم برای شب موعود می شوند
حالا چه خواهد شد؟ آیا سوباسا می تواند به تیم عقاب گل بزند؟.... scratch ببخشید اشتباه شد، آیا حاجی از داماد آینده اش خوشش می آید؟ آیا دختر و پسر همدیگر را می پسندند؟ آیا شب مبعث ما یک شام حسابی خواهیم خورد؟ tongue بقیه این داستان را در قسمت بعد ببینید lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MILAD
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1601
Age : 27
Location : تهران
Registration date : 2008-02-14

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 09, 2009 5:00 pm

Laughing Laughing Laughing
دمتون گرم ... خیلی خندیدم ...
ولی اگه این وقتی رو که رو این داستان گذاشتید ، رو درس سرمایه گذاری می کردید ، جفتتون دکتراتون رو گرفته بودید ...
البته الان هم زیاد فرقی نکرده ... دکترای خالی بندی دارید ... Shocked Laughing

بروبچ عزب فروم که بختشون باز نمیشه می تونن به دلارام بانو و مرجان بانو مراجعه کنند ...
(( متخصصین وصلت سرکاری )) Shocked Laughing

----------------------------------
اما از قدیم گفتن :
شما که لالایی بلدید ، چرا خودتون خوابتون نمی بره ....
lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.kyokushinmatsui.mihanblog.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الجمعة يوليو 10, 2009 9:59 am

MILAD نوشته است:
Laughing Laughing Laughing
دمتون گرم ... خیلی خندیدم ...
ولی اگه این وقتی رو که رو این داستان گذاشتید ، رو درس سرمایه گذاری می کردید ، جفتتون دکتراتون رو گرفته بودید ...
البته الان هم زیاد فرقی نکرده ... دکترای خالی بندی دارید ... Shocked Laughing

بروبچ عزب فروم که بختشون باز نمیشه می تونن به دلارام بانو و مرجان بانو مراجعه کنند ...
(( متخصصین وصلت سرکاری )) Shocked Laughing

----------------------------------
اما از قدیم گفتن :
شما که لالایی بلدید ، چرا خودتون خوابتون نمی بره ....
lol!
والا من خواب میرم ولی زود از خواب میپرم.. Laughing Laughing Laughing Laughing
نذر کردم چند تا از این پسرای سر به هوا رو زن بدم نکنه!!! Embarassed Embarassed Embarassed
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 30
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الجمعة يوليو 10, 2009 12:55 pm

هییییییی هییییییییییییییییی ... Laughing


ببین چه کردن اینا ... Laughing


نه، بذارین بچه هاتون به دنیا بیان، بهشون میگم با آینده شون چیکارا که نکردین ... Twisted Evil


lol!


مرسیییییییی، خیلی قشنگ شده ... Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 30
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الجمعة يوليو 10, 2009 2:19 pm

Jany نوشته است:
من میخوام عکس بذارم ولی نمیشه Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
tiny pic رو با فیلتر شکن باز میکنم عکس
هم آپلود میکنم ولی فایلش رو بهم نمیده Sad Sad Sad
من میخوام همه ببینند چقدر وائل خوش تیپ شده Sad Sad Sad


مرجان عزیز
با مسدود شدن سایت tinypic بهتره از این سایت استفاده کنین

البته نیاز به ثبت نام داره که رایگانه
و کار کردن باهاش هم خیلی ساده ست
از tinypic هم خیلی بهتره به نظر من
چون به شما یه پروفایل میده تا عکسهایی که قبلا آپلود کردین رو یه جا داشته باشین و هر وقت خواستین ازش استفاده کنین


البته یه چیز دیگه هم بگم
همین جا هم میتونین عکستون رو بطور مستقیم قرار بدین
مثل همین کاری که من انجام دادم توی عکس زیر ...


برای اینکه تصویر واقعی رو ببینی، روی عکس کلیک کن

که همونطور که توی عکس میبینی، برای انتخاب فایلت دکمه Choose رو بزن و برای آپلود کردنش هم دکمه host it رو بزن ...
با این کار یه صفحه دیگه باز میشه که سایت ImageShack هست ...
البته این سایت هم برای آپلود عکسه ...
وقتی عکست آپلود شد، لینکش رو میده بهت و شما میتونی بذاری توی فروم ...

در هر حال من www.servimg.com رو ترجیح میدم ...





راستی بچه ها، یه پیشنهاد دارم

اینکه وقتی میخواین یه عکس بذارین توی فروم، حالت Thumbnail شده اون رو بذارین
یعنی مثل همین عکس آخری که گذاشتم ...
اینطوری صفحه زودتر باز میشه
و هر کسی هم هر عکسی رو بخواد، میتونه روش کلیک کنه تا سایز اصلیش رو هم بیبنه ... Wink
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   السبت يوليو 11, 2009 7:09 am

ممنون نوید جان
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
nAvId
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2240
Age : 30
Location : همه جاي ايران سراي من است
Registration date : 2007-12-04

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   السبت يوليو 11, 2009 5:48 pm

Jany نوشته است:
ممنون نوید جان


خواهش میکنم مرجان جان ... Wink
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.werfriends.blogfa.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الأحد يوليو 12, 2009 10:27 am

خانواده داماد همچنان منتظر تماس حاج خانم مادر عروس هستند
آیا حاج آقا دکتر با این وصلت موافقت خواهد کرد؟؟

جواب این سئوال و کلی سئوال دیگر بعد از تماس مادر عروس
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الأحد يوليو 12, 2009 10:30 am

nAvId نوشته است:
هییییییی هییییییییییییییییی ... Laughing


ببین چه کردن اینا ... Laughing


نه، بذارین بچه هاتون به دنیا بیان، بهشون میگم با آینده شون چیکارا که نکردین ... Twisted Evil


lol!


مرسیییییییی، خیلی قشنگ شده ... Laughing
آینده شون رو آباد کردیم...
پدر زن دکتر دیگه کجا برای پسرم گیر بیارم؟؟

مگه مامان دلارام به این خوبی جای دیگه هم هست...؟؟
حالا اینقدری که پسرم دل و دین از دست داده ،نداده بود هم حبسش میکردم تا راضی بشه affraid affraid affraid
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الأحد يوليو 12, 2009 1:38 pm

بابا یکی حالیم کنه حاج آقا کیه حاج خانم کیه
آقای دکتر کیه اصلا من کی بیدم
این حاح آقا و حاج خانم فامیل من هستن یا نه
من گیج شدم کمکم کنید
Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الأحد يوليو 12, 2009 2:50 pm

Jany نوشته است:
خانواده داماد همچنان منتظر تماس حاج خانم مادر عروس هستند
آیا حاج آقا دکتر با این وصلت موافقت خواهد کرد؟؟

جواب این سئوال و کلی سئوال دیگر بعد از تماس مادر عروس

ببخشید مادر داماد، مادر عروس دچار پیچیدگی های خاصی شده scratch
الان منتظرین زنگ بزنیم بیاین خواستگاری؟ یا زنگ بزنیم جواب خواستگاری رو بگیم؟ scratch
اگه منتظرین زنگ بزنیم که تشریف بیارید، ما تو که قسمت قبل زنگ زدیم
منتظریم شما تشریف بیارید
والااااااااااااااا Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الإثنين يوليو 13, 2009 7:01 am

دلارام نوشته است:
Jany نوشته است:
خانواده داماد همچنان منتظر تماس حاج خانم مادر عروس هستند
آیا حاج آقا دکتر با این وصلت موافقت خواهد کرد؟؟

جواب این سئوال و کلی سئوال دیگر بعد از تماس مادر عروس

ببخشید مادر داماد، مادر عروس دچار پیچیدگی های خاصی شده scratch
الان منتظرین زنگ بزنیم بیاین خواستگاری؟ یا زنگ بزنیم جواب خواستگاری رو بگیم؟ scratch
اگه منتظرین زنگ بزنیم که تشریف بیارید، ما تو که قسمت قبل زنگ زدیم
منتظریم شما تشریف بیارید
والااااااااااااااا Laughing

ببخشید چون من چند روز قبل داستان رو خونده بودم..این بخش مهم از ذهنم رفته بود
..ایشاا..همین روزا میام مزاحمتون میشیم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الإثنين يوليو 13, 2009 10:35 am

شما رو به خدا قسم مثل این سلحشور اب نبندید تو قصه
پس شیرینی ما کو
خوردن یا نخوردن شیرینی مسئله اینست tongue
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الإثنين يوليو 13, 2009 2:08 pm

MajidDiab نوشته است:
شما رو به خدا قسم مثل این سلحشور اب نبندید تو قصه
پس شیرینی ما کو
خوردن یا نخوردن شیرینی مسئله اینست tongue



برو بابا دلت خوشه من تو این جمعه بازار
دنبال کشف کردن این مسئله هستم چیکاره ی عروس و داماد هستم
حالا شما شیرینی می خوای
یه کار نکن بفرستمت همراه نوید برمودا

Rolling Eyes Rolling Eyes Rolling Eyes Rolling Eyes Rolling Eyes
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
 
چند عکس از وائل
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 5 از 14رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1, 2, 3, 4, 5, 6 ... 9 ... 14  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: عکس :: عکس ستارگان عربی-
پرش به: