الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  پرسشهاي متداولپرسشهاي متداول  جستجوجستجو  ثبت نامثبت نام  ليست اعضاليست اعضا  گروههاي کاربرانگروههاي کاربران  ورود  

شاطر | 
 

 چند عکس از وائل

اذهب الى الأسفل 
رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 5, 6, 7 ... 10 ... 14  الصفحة التالية
نويسندهپيام
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الإثنين يوليو 13, 2009 2:37 pm

شما هم وقتی نسبتت رو فهمیدی دنبال شیرینی می گردی
شایدم دنبال پیتزا Laughing Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
Saghar
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6513
Location : یه جایی میون مردم خاکی
Registration date : 2008-12-24

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الإثنين يوليو 13, 2009 4:26 pm

Rolling Eyes Rolling Eyes Rolling Eyes
یکی بگه اینجا چه خبره!
دلارام جونم شما که اون بالاها میپری میشه بگی چه خبره؟
lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الثلاثاء يوليو 14, 2009 6:26 am

عروسی داریم lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الثلاثاء يوليو 14, 2009 1:51 pm

MajidDiab نوشته است:
شما هم وقتی نسبتت رو فهمیدی دنبال شیرینی می گردی
شایدم دنبال پیتزا Laughing Laughing Laughing Laughing


حالا نمیشه بدون اینکه
نسبت من با عروس و داماد مشخص بشه پیتزا خورد Embarassed
من شیرینی نمی خواد من به پیتزا هم راضی هستم
اگه شیرینی همه عروسی ها پیتزا بود
من همه دختر پسرا رو تو یک چشم به هم زدن عروس و داماد میکردم


lol! lol! lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الأربعاء يوليو 15, 2009 7:59 am

پنج شنبه مورد بحث با تما م دلهره های شیرینش به خاطر سر به هوایی
مادر داماد از خوشی بسیار ،گذشت و وقتی مرجان خاتون مادر داماد متوجه شد
که یک شنبه و یا دوشنبه شده بود.
با کلی شرمندگی از تماسی که با حاج خانم مادر عروس گرفته بود و بعد از اتمام حجت خان داداش
که فرموده بودند آب به شکم عروسی نبندد ،با شرمندگی مضاعف مضاعف برنامه ها را برای
الیوم الخمیس مقبل ردیف کرد...

حاج وائل با کت سورمه ای و لباس سفید و کراواتی به همان رنگ و شلواری که با خط اتوی
پاچه هایش میشد هندانه قاچ کرد، به همراه داماد مضطرب که هر دقیقه به موهاش
دست میکشید، دم در پابه پا میکردند تا مرجان خاتون از ایینه جادویی دل کنده به آنها بپیوندد.اما گویی
چنین چیزی از محالات بود. Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed Embarassed
سراجام بعد 45 دقیقه وقت تلف شده بازی به علت دیر رسیدن ده دقیقه ای لباس، حاج
خانم مادر داماد که از زمان شروع مسئله خواستگاری تا آن لحظه، ثانیه ای از حس و حال
ابتدای ازدواجش بیرون نیامده بود و برخوردها و رویارویی های ذهنی اش با الیسا و
و نیز ریما نجیم ملعون (یکی از دوستان بسیار صمیمی دوران تجرد پدر داماد
که حاج آقا وائل خیلی دوستش داشته Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad) پررنگ تر شده بود،از اتاق بیرون
امده و به جمع مضطرب پیوست.اما قبل از دیدن داماد رنگ پریده اول از همه تناسب رنگ و لباس و اندام
صاف حاج وائل به چشمش آمد و خواست چیزی بگوید که خطاب ناله مانند پسرش او را به خود اورد
و فهمید که 25 سال از آن مرجان خاتون گذشته است. Neutral Neutral Neutral Neutral
حاج خانم با دنیایی امید و آرزوی بر باد رفته به سمت پسرش چرخید که با ناله ای دیگر گفت:
- مامان دیر شد زشته به خدا!بریم دیگه.
حاج وائل در تایید حرف پسرش گفت:
-بله حاج خانم..من نمیدونم شما که هزار ماشاءالله هنوز هم مثل روزای اول شاداب و زیبا هستین
برای چی اینقدر شک میکنین و جلوی اون آیینه وایمیسین.
این حرف حاج وائل بعد از 25 سال زندگی برای حاج خانم از تصوییر هر ایینه جادویی معتبر تر بود.
در حالیکه شواهد گل از گل شکفتنش در صورتش مشهود بود برای اینکه دیگران از حرارت صورتش چیزی حس نکند
در حالیکه به سمت در میرفت گفت:
-پس چرا وایسادین راه بیفتین دیگه.عروس گلم دل تو دلش نیست.
خلاصه...اتفاقی که باید هفته قبل میفتاد..در پنجشنبه مبارک دیگری افتاد و خانواده داماد به دیدار خانواده عروس رفتند.
ادامه داستان همین امشب ان شاءالله

توضیح:
به علت اینکه در بین نوشتن وقایع این بخش از تاریخ، وقفه ای طولانی ناشی از از حال رفتن مکرر نگارنده درزمان یادآوری وقایع
پیش امده است ، به نظر میرسد که این بخش از تاریخ هنر ملل کمی از نظر نگارش با قسمتهای پیشین تفاوت دارد که ممارست
ایشان به اتمام این بخش این مسئله را در بخشهای بعد جبران نموده است. تا ارزش این اثر و مرجع تاریخی همچنان باقی بماند.)
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الأربعاء يوليو 15, 2009 1:15 pm

بابا یکی به من بگه من این وسط چیکاره بیدم
من گناه بیدم
من کی عروس بیدم من کی داماد بیدم
مرجان خاتون کی بید َ

scratch scratch scratch scratch scratch
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 8:42 am

هواپیمای حامل خانواده داماد در دشت بزرگی نزدیکی منزل حاج آقا دکتر و دلارام بانو فرود آمد و
بلافاصله خدمه منزل فرش قرمزی را که گسترده بودند تا روی پله های هواپیما کشاندند و پیش
از همه مرجان خاتون (البته بنا بر رعایت قانون جاودانه و یگانه ی حمایت از زنانِ،" ladies first ")
قدم بر فرش نهاد.
مراسم در آغوش کشیدن و روبوسی با کـــــــــــــــــش بسیار انجام شد و حاج آقا دکتر
درحالیکه بازو بر شانه حاج وائل انداخته بود و زیر چشمی به دامادش که رنگ به رنگ میشد
نگاه میکرد، با روی خوش همه را به رفتن به خانه دعوت کرد.
لحظات فرح بخشی بود.لطافت هوای اوایل تابستان ،نسیم ملایمی که از زمان پا گرفتن
خواستگاری وزیدن گرفته بود و یک لحظه هم قطع نشده ( مراسم آبندی.پاورقی 1 کتاب تاریخ
هنر ملل ص105666) وگرمای همیشگی را از بین برده بود، شادی و شعف خانواده هایی را که
میرفتند یکی شوند، صد چندان کرده بود.دلارام بانو خودش را به عمو وائل رسانده و در حالیکه چون
گذشته های دور و دوران کودکی از گردن او آویزان میشد(البته این بار برای حفظ شئونات به بازوی
او آویزان شد.نگارنده.مراسم آبندی.پاورقی 2 همان )، به او چسبید.حاج آقا وائل با ناباوری به دخترک
کوچک وشیرین قدیم و مادر و مادرزن امروز نگاه کرد.هنوز هم باورش نمیشد که سرنوشت فرزند او و
فرزند برادرزا ده اش به هم پیوند خورده باشد.
(پرش به چندین صفحه بعد جهت احترام گذاشتن به نظر خان داداش)
.....
همه روی تختی که روی حوض بزرگ وسط خانه دکتر گذاشته شده بود نشسته بودند و بی خودی بلند بلند حرف
میزدند تا وانمود کنند که صدای صحبت نجواگونه عروس و داماد را نمیشنوند ولی در حقیقت این بلند بلند حرف زدن ها
تنها برای فریب آن دو جوان بود زیرا که بزرگترها بنا بر رسمی که هوا به هوا منتقل میشود،(این نوع انتقال دانش و اطلاعات
از خانواده ی انتقال سینه به سینه و نسل به نسل میباشد ولیکن چون در این روش هیچگونه سخنی و آموزش مستقیمی
ارائه نمیشود وافراد از روی هوا این اطلاعات را یاد میگیرند به آن انتقال هوا به هوا میگویند.نگارنده.بخش رسومات تاریخی
خواستگاری. کتاب تاریخ هنر ملل.صص105676 و 105677).
در نهایت وقتی داماد منتظر بود تا عروس خانم محجوب بله ضمنی را به او بدهد به ناگاه سکوتی اضطراب خیز و نگرانی افزا
خانه را در برگرفت.به طوریکه عروس و داماد وحشت زده به پشت در آمده تا از شکاف بین در و چارچوب که به عمد و بر اساس
همان نوع دانش توسط بزرگتر ها بعد از ترک دو جوان ایجاد شده بود ،ببینند چه اتفاقی افتاده است. از دیدن چشمان بسته
و گوشهایی که با وجود تلاش بی حاصل صاحبان آنها برای در حالت عادی و عمودی نگه داشتنشان، به سمت محل خلوت
آنها کشیده شده بود ماجرا را دریافتند و چون دیگر زوجهای طول تاریخ به همان طریق مذکور این درس را آموختند و عروس
خانم همانجا در کنار در برای کم کردن اضطراب و کوتاه کردن انتظار آنها جواب را با صدای رسایی که تا آن لحظه در خودش
نشناخته بود داد و انگار باز هم بنا بر همان قانون میدانست باید از پشت در کنار برود تا صورت خود را از ضربه ناگهانی گشوده
شدن در برای ورود صاعقه وار مادران مشتاق، در امان نگه دارد.و باز هم بنا بر شواهد هزاران ساله تاریخ بوسه های بسیاری
بود که از جانب دو مادر بر سر و روی عروس و تنها از جانب یک مادر بر روی داماد باریدن گرفت( دراین مرحله مادر عروس هنوز
نامحرم داماد است ولیکن برای جلو گیری از بروز نارضایتی پسران جوان ؛و کاشته نشدن بذر بی تفاهمی به علت خدای نکرده
خدای نکرده حسادت آنی این مراسم توسط پدران دو طرف ولیکن به رسم مرد بودن در حالتی خشک تر و رسمی تر اجرا میشود.
کتاب سنن مرجع.ص346982).
(پرش مجدد.)
....و چنین بود که وصلتی مبارک و میمون بار دیگر در این خانواده رخ داد. lol! lol! lol! lol! lol! lol! lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:04 am

دیگه من و حاج خانوم مرجان باهم فامیل شدیم و از اونجا که نمیشه مسائل فامیل رو واسه همه گفت، دیگه واستون ادامه داستانها رو نمی گیم و فقط واسه خودمون تعریف می کنیم lol!
مرجان جون ما که دیگه بچه تو خونه نداریم، پایه ای حاجی و عمو وائل رو راضی کنیم یه سفر بلند مدت بریم؟ cheers
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:10 am

بریم خواهر...
میگم حالا که هوا گرم شده بیا یه سر بریم قطب شمال
سفرمون رو از اون جا شروع کنیم...بعد هم یه سری به آلاسکا و نمیدونم چند تا کشوری که تو زمستون
یخ بندونه میزنیم...همینجور خوشی خوشی پیش میریم ایشاالله زمستون میرسیم استوا
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:19 am

ایول
چقدر من و تو تفاهم داریم، فکر کنم با عموم هم خیلی تفاهم داشته باشی آخه تو شهر ما بچه حلالزاده به عموش می بره Laughing
منم اینقده دلم می خواد برم یه جایی که هواش خیلی سرد باشه Neutral
دلم یه سفر توپ می خواد
یه جای سرسبز و خنک و خلوت cheers
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:20 am

دلارام نوشته است:
دیگه من و حاج خانوم مرجان باهم فامیل شدیم و از اونجا که نمیشه مسائل فامیل رو واسه همه گفت، دیگه واستون ادامه داستانها رو نمی گیم و فقط واسه خودمون تعریف می کنیم lol!
مرجان جون ما که دیگه بچه تو خونه نداریم، پایه ای حاجی و عمو وائل رو راضی کنیم یه سفر بلند مدت بریم؟ cheers

شما اول یه عروسی بر پا کنید
یه شام بچه ها رو دعوت کنید
بعدش مسائل خصوصی تون رو واسه خودتون بگید
در ضمن ماه عسل که مادر شوهر و مادر زن همراه عروس داماد نمی رند tongue
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:27 am

آقا بعد عمری حالا عروس و دومادشون کردیم مسئولیتمون کم شده
دوباره راه بیفتیم بریم دنبالشون نه خیر...
تازه شم مگه خودمون دل نداریم...میریم با یه جای سرسبز و خنک و با طراوت
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:31 am

Jany نوشته است:
آقا بعد عمری حالا عروس و دومادشون کردیم مسئولیتمون کم شده
دوباره راه بیفتیم بریم دنبالشون نه خیر...
تازه شم مگه خودمون دل نداریم...میریم با یه جای سرسبز و خنک و با طراوت

اول عروسی
اگه جا بزنید می گم همه بچه هام بیان پشت در خونه عروس دوماد با قاشقاشون محکم بزن رو بشقاباشون Laughing Laughing Laughing Laughing
چه حالی میده ها
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:35 am

اون دیگه به عروس و داماد مربوطه
هر وقت کادوی عروسی دادید بهشون، بهتون شام بدن Twisted Evil
ما می خوایم چهارتایی بریم سفر lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
Jany
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 2939
Location : قلب شما
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:36 am

باشه خان داداش با اجازه مادر عروس.. روز مبارک مبعث مراسمی
در هر محلی که ایشان و آای دکتر صلاح بدانند برگزار میکنیم.کارت عروسی
هم براتون میفرستیم
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:37 am

دلارام نوشته است:
اون دیگه به عروس و داماد مربوطه
هر وقت کادوی عروسی دادید بهشون، بهتون شام بدن Twisted Evil
ما می خوایم چهارتایی بریم سفر lol!

شما عروسی بگیرید بعد ما کادو بیاریم
پیش پیش که نمیشه
دلارام جان تو این یکی نمی تونید در برید
الان میگم از فروم ممنوع الخروجتون کنید Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:43 am

من که از خدامه از صبح تا شب اینجا بشینم و رفرش کنم lol!
ولی حالا که تاج سر فامیل مرجان خانوم امر فرمودن، چشم شام عروسی هم میدیم
عروسی هتل فینیسیای بیروت برگزار میشه lol!
به صرف شیرینی و شربت و شام
نوال خانوم و الیسا خانوم و آقا تامر و آقا عمرو هم دعوتن
منم هر چیزی واسه جهاز دخترم بخرم، یکی بهترش رو واسه خودم می خرم Twisted Evil
اینجوری هم عمو وائل ورشکست میشه هم حاجی دکتر Laughing
بعد ما با اتوبوس میریم سفر، امنیتش هم بیشتره lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 9:47 am

دلارام نوشته است:
من که از خدامه از صبح تا شب اینجا بشینم و رفرش کنم lol!
ولی حالا که تاج سر فامیل مرجان خانوم امر فرمودن، چشم شام عروسی هم میدیم
عروسی هتل فینیسیای بیروت برگزار میشه lol!
به صرف شیرینی و شربت و شام
نوال خانوم و الیسا خانوم و آقا تامر و آقا عمرو هم دعوتن
منم هر چیزی واسه جهاز دخترم بخرم، یکی بهترش رو واسه خودم می خرم Twisted Evil
اینجوری هم عمو وائل ورشکست میشه هم حاجی دکتر Laughing
بعد ما با اتوبوس میریم سفر، امنیتش هم بیشتره lol!

اولا که عروسی امر ما بود به عنوان دایی بزرگتر داماد Laughing Laughing Laughing Laughing
دوما به امر ما پسر بزرگ بنده عمرو دیاب یک هواپیمای بوئینگ 747 ضد سقوط اوتو پایلوت به عروس و داماد به عنوان کادوی عروسی هدیه میده Laughing
تا مهمونها به بیروت برسند
و بعد اونجا عروس و دوماد برن ماه عسل

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 10:19 am

affraid affraid
قربونت، بچه هامون رو از توی جوب پیدا نکردیم که بذاریم سوار بوئینگ بشن
می گماااااااااااااا... نمیشه به پسرت بگی قطار کادو بده؟ یه قطار اوتو لوکوموتیوران ضد خارج شدن از ریل tongue
من قطار دوست میدارم Razz lol!
"دوما به امر ما پسر بزرگ بنده..."
کلک نگفته بودی پسرهای دیگه هم داری Suspect Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 10:38 am

دلارام نوشته است:
affraid affraid
قربونت، بچه هامون رو از توی جوب پیدا نکردیم که بذاریم سوار بوئینگ بشن
می گماااااااااااااا... نمیشه به پسرت بگی قطار کادو بده؟ یه قطار اوتو لوکوموتیوران ضد خارج شدن از ریل tongue
من قطار دوست میدارم Razz lol!
"دوما به امر ما پسر بزرگ بنده..."
کلک نگفته بودی پسرهای دیگه هم داری Suspect Laughing

باشه قبول
هواپیماش زد سقوط یود
حالا یه قطار هم من می دم وسایل نقلیه خانواده تکمیل شه Laughing Laughing Laughing
که هر وقت مادر زت رو خواستن ببرن آب تو دلش تکون نخوره lol!



بچه زیاد دارم کافیه شام عروسی بهشون ندید تا با قاشق بشقاب هجوم ببرند سمت خونتون
تو هم که عاشق گریه بچه ها هستی Shocked affraid Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
MILAD
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 1601
Age : 27
Location : تهران
Registration date : 2008-02-14

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 4:16 pm

MajidDiab نوشته است:
دلارام نوشته است:
affraid affraid
قربونت، بچه هامون رو از توی جوب پیدا نکردیم که بذاریم سوار بوئینگ بشن
می گماااااااااااااا... نمیشه به پسرت بگی قطار کادو بده؟ یه قطار اوتو لوکوموتیوران ضد خارج شدن از ریل tongue
من قطار دوست میدارم Razz lol!
"دوما به امر ما پسر بزرگ بنده..."
کلک نگفته بودی پسرهای دیگه هم داری Suspect Laughing

باشه قبول
هواپیماش زد سقوط یود
حالا یه قطار هم من می دم وسایل نقلیه خانواده تکمیل شه Laughing Laughing Laughing
که هر وقت مادر زت رو خواستن ببرن آب تو دلش تکون نخوره lol!



بچه زیاد دارم کافیه شام عروسی بهشون ندید تا با قاشق بشقاب هجوم ببرند سمت خونتون
تو هم که عاشق گریه بچه ها هستی Shocked affraid Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing

اسکورت قطار هم با من .... lol!
از بالا با هلی کوپتر هواشو دارم ...
دو تا بنز هم می فرستم که کنار قطار حرکت کنن ...
هر موجود زنده ای که در شعاع یک کیلومتری قطار حرکت کنه با موشک کروز میزنمیش .... pale
Laughing lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.kyokushinmatsui.mihanblog.com
دلارام
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 4639
Location : تهران
Registration date : 2007-12-02

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الخميس يوليو 16, 2009 4:45 pm

ها ها ها
چه کیفی میده آدم مادر زن باشه Twisted Evil lol!
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
magnoon diab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 7074
Age : 653
Location : چون ایران نباشد، تن من مباد...!
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الجمعة يوليو 17, 2009 2:53 am

بلاخره من فهمیدن این وسط چیکاره بیدم
من خاله داماد بیدم Laughing
عروس کوش من می خوام عروس رو ببینم
Shocked Shocked Shocked Shocked
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الجمعة يوليو 17, 2009 9:14 am

MILAD نوشته است:
MajidDiab نوشته است:
دلارام نوشته است:
affraid affraid
قربونت، بچه هامون رو از توی جوب پیدا نکردیم که بذاریم سوار بوئینگ بشن
می گماااااااااااااا... نمیشه به پسرت بگی قطار کادو بده؟ یه قطار اوتو لوکوموتیوران ضد خارج شدن از ریل tongue
من قطار دوست میدارم Razz lol!
"دوما به امر ما پسر بزرگ بنده..."
کلک نگفته بودی پسرهای دیگه هم داری Suspect Laughing

باشه قبول
هواپیماش زد سقوط یود
حالا یه قطار هم من می دم وسایل نقلیه خانواده تکمیل شه Laughing Laughing Laughing
که هر وقت مادر زت رو خواستن ببرن آب تو دلش تکون نخوره lol!



بچه زیاد دارم کافیه شام عروسی بهشون ندید تا با قاشق بشقاب هجوم ببرند سمت خونتون
تو هم که عاشق گریه بچه ها هستی Shocked affraid Laughing Laughing Laughing Laughing Laughing

اسکورت قطار هم با من .... lol!
از بالا با هلی کوپتر هواشو دارم ...
دو تا بنز هم می فرستم که کنار قطار حرکت کنن ...
هر موجود زنده ای که در شعاع یک کیلومتری قطار حرکت کنه با موشک کروز میزنمیش .... pale
Laughing lol!

البته ذکر این نکته الزامیه که ما به عروسی میریم نه به جنگ جهانی Laughing
بهتره جنگ جهانی رو به عروس و مادر شوهر و داماد و مادر زن بسپریم
تازه می خواهی اسرائیل بگیرمون بگه سلاح به غزه قاچاق می کردیم Laughing Laughing Laughing Laughing
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
MajidDiab
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
avatar

تعداد پستها : 6314
Age : 33
Location : تهران / تبریز
Registration date : 2007-12-05

پستعنوان: رد: چند عکس از وائل   الجمعة يوليو 17, 2009 9:35 am

magnoon diab نوشته است:
بلاخره من فهمیدن این وسط چیکاره بیدم
من خاله داماد بیدم Laughing
عروس کوش من می خوام عروس رو ببینم
Shocked Shocked Shocked Shocked

اکنون موقع درس ادبیاته
می خوام امروز براتون واژه ای رو توضیح بدم که خیلی در زندگی شما حیاتیه

درس امروز : کوچه علی چپ

کوچه علی چپ جاییه که شما از چیزی اطلاع کامل دارید به اون کوچه میرید
و یکی از خصوصیاتش ایمه که همه چیز رو چپکی نمایش میده
پس در اون کوچه شما از هیچی اطلاع ندارید
شاید بپرسید این چه کاریه
من میگم خیلی کاریه Laughing وقتی شما از ندانستن مطلبی کمال استفاده رو ببرید میرید او اون کوچه

حسنی از ته کلاس دست بلند میکنه و با صدای مسخره اش میگه : آقا میشه مثال بزنید Laughing
معلم میگه
آره خوب مثلا وقتی خاله داماد موقع عروسی خواهر زاده اش میشه میگه من نمی دونم داماد کیه
حالا چرا این کار رو میکنه ؟ چون میخواد کادوی عروسی رو بپیچونه

مجازات رفتن به این کوچه چیه ؟ Shocked
شنا تو آکواریوم کوسه ها به مدت 10 دقیقه با پایی که خونریزی داره Evil or Very Mad Evil or Very Mad Evil or Very Mad Twisted Evil Twisted Evil Twisted Evil
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://www.a-d-w.blogfa.com
 
چند عکس از وائل
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 6 از 14رفتن به صفحه : الصفحة السابقة  1 ... 5, 6, 7 ... 10 ... 14  الصفحة التالية

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: عکس :: عکس ستارگان عربی-
پرش به: