هل تريد التفاعل مع هذه المساهمة؟ كل ما عليك هو إنشاء حساب جديد ببضع خطوات أو تسجيل الدخول للمتابعة.


 
الرئيسيةالرئيسية  PortalPortal  جستجوجستجو  أحدث الصورأحدث الصور  ثبت نامثبت نام  ورود  

 

 دزد كلوچه ها (خيلي جالبه)

اذهب الى الأسفل 
2 مشترك
نويسندهپيام
yasamiin
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
yasamiin


تعداد پستها : 2958
Age : 37
Location : *ايران*تهران*خاكم*وطنم*.-~*¨¨`*~-.¸,.-~*¨¨`*~-.¸
Registration date : 2007-12-18

دزد كلوچه ها (خيلي جالبه) Empty
پستعنوان: دزد كلوچه ها (خيلي جالبه)   دزد كلوچه ها (خيلي جالبه) Icon_minitimeالأحد أغسطس 10, 2008 4:17 pm

شبی در فرودگاه، زنی منتظر پرواز بود و هنوز چندين ساعت به پروازش مانده بود. او برای گذران وقت به كتابفروشی فرودگاه رفت و كتابی گرفت و سپس، پاکتی كلوچه خريد و در گوشه ای از فرودگاه نشست.

او غرق مطالعه ی كتاب بود كه متوجه مرد كنار دستی اش شد كه بی هيچ شرم و حيایی، یکی دو تا از كلوچه های پاكت را برداشت و شروع به خوردن كرد. زن برای جلوگيری از بروز ناراحتی، مسئله را ناديده گرفت. زن به مطالعه ی كتاب و خوردن هر از گاهی كلوچه ادامه داد و به ساعتش نگاه كرد. در همين حال دزد بی چشم و روی كلوچه؛ پاكت او را خالی كرد. زن با گذشت لحظه به لحظه، بيش از پيش خشمگين می شد. او پيش خود انديشيد: اگر من آدم خوبی نبودم، بی هيچ شک و ترديدی چشمش را كبود كرده بودم!

با هر كلوچه ای كه زن از داخل پاكت برمی داشت، مرد نیز برمی داشت. وقتی كه فقط يک كلوچه داخل پاكت مانده بود، زن متحير ماند كه چه كند. مرد در حالی كه تبسمی عصبی بر چهره اش نقش بسته بود، آخرين كلوچه را از پاكت برداشت و آن را نصف كرد.

مرد در حالی كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز می كرد، نصف ديگر را در دهانش گذاشت و خورد. زن نصف كلوچه را از دست او قاپيد و پيش خود انديشيد: اوه، اين مرد نه تنها ديوانه است، بلكه بی ادب هم تشريف دارد. عجب، حتی يک تشكر خشک و خالی هم نكرد!!

زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه تا اين حد آزرده خاطر شده باشد، به خاطر همين وقتی كه پرواز او را اعلام كردند، از ته دل نفس راحتی كشيد.

سپس وسايلش را جمع كرد و بدون اينكه حتی نيم نگاهی به دزد نمک نشناس بيفكند، راه خود را گرفت و رفت.

زن سوار هواپيما شد و در صندلی خود جا گرفت. سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه ی باقيمانده را نيز به اتمام برساند. دستش را در كيفش برد، از تعجب كم مانده بود در جای خود ميخكوب شود. پاكت كلوچه اش در مقابل چشمانش بود!

زن با يأس و نااميدی، نالان به خود گفت: پس پاكت كلوچه، مال آن مرد بوده و اين من بودم كه از كلوچه های او می خوردم!! ديگر برای عذر خواهی خیلی دير شده بود. حزن و اندوه سراپای وجود زن را فرا گرفت و فهميد كه بی ادب، نمک نشناس و دزد، خود او بوده است.




بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
maryashena
عضو باشگاه 1000 تایی
عضو باشگاه 1000 تایی
maryashena


تعداد پستها : 1153
Registration date : 2007-12-05

دزد كلوچه ها (خيلي جالبه) Empty
پستعنوان: رد: دزد كلوچه ها (خيلي جالبه)   دزد كلوچه ها (خيلي جالبه) Icon_minitimeالإثنين أغسطس 11, 2008 1:34 am

قبلا هم این داستان را خونده بودم

خوندن دوبارش هم جذاب بود

ممنون flower flower
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
 
دزد كلوچه ها (خيلي جالبه)
بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1
 مواضيع مماثلة
-

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
 :: علمی و ادبی :: داستان و داستان نویسی-
پرش به: